السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

254

تفسير الميزان ( فارسي )

مسلمين مشركين را زبون و ضعيف كرده و مسلمانان قدرت دارند عهد آنهايى را كه در عهد خود وفادار بودند بشكنند مع ذلك به آنان دستور مىدهد به اينكه ايشان هم متقابلا در عهدشان وفادارى كنند ، از طرفى به رسول خدا ( ص ) دستور مىدهد در صورتى كه خوف خيانت از مشركين دارد عهدشان را بشكند ، و از طرفى هم مىفرمايد كه بايد قبلا به ايشان اطلاع دهد و اعلام بدارد ، و همين دستور را چنين تعليل مىكند كه خداوند خيانت را دوست نمىدارد . گفتارى در نسبت اعمال به اسباب در چند جاى از اين كتاب گذشت كه بحثهاى عقلى اين معنا را نتيجه مىدهد كه حوادث همانطور كه با اسباب نزديك و متصل به خود نسبتى دارند همچنين به اسباب دور يعنى اسبابى كه سبب وجود اسباب نزديكند نيز نسبتى دارند ، و حوادث هم چنان كه افعال و آثار اين اسبابند افعال و آثار آنها نيز هستند ، مثلا فعل مانند حركت محتاج است به فاعلى كه محرك باشد و آن را ايجاد كند ، و نيز احتياج دارد به محركى كه محركش را تحريك كند ، و احتياجش به محرك عينا مانند احتياجش به محرك محرك است ، مانند چرخى كه چرخ ديگر را و آن چرخ چرخ سومى را حركت مىدهد . پس فعل ، يك نسبتى به فاعلش دارد ، و يك نسبتى به عين همان نسبت ( نه به نسبتى ديگر مستقل و جداى از آن ) به فاعل فاعلش ، چيزى كه هست وقتى فعل به فاعل فاعلش نسبت داده شود فاعل نزديكش به منزله آلت و ابزار براى فاعل فاعل مىشود ، و به عبارت ديگر واسطه صرفى مىشود كه در صدور فعل استقلالى ندارد به اين معنا كه در تاثيرش از فاعل فاعل بى نياز نيست ، چون فرض نبود فاعل فاعل مساوى است با فرض نبود فاعل ، و مؤثر نبودن آن . و شرط واسطه اين نيست كه فاقد شعور باشد ، و در فعلش شاعر و مختار نباشد ، زيرا شعورى كه فاعل شاعر بوسيله آن در فعل خود اثرى مىكند و در نتيجه فعل از او سرمىزند خود فعل يك فاعل ديگرى است ، چون او خودش شعور خودش را ايجاد نكرده بلكه فاعل ديگرى خود او و شعور او را ايجاد كرده ، و همچنين اختيار او را خود او براى خود درست نكرده ، بلكه فاعلى كه او را ايجاد كرده اختيارش را نيز به وجود آورده است ، و هم چنان كه فعل در غير موارد شعور و اختيار محتاج به فاعل خود بود و به عين همين توقف و احتياج متوقف بر فاعل فاعل خود بود ، همچنين در موارد شعور يعنى افعال شعورى و اختيارى محتاج است به فاعلش و به عين اين