السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
221
تفسير الميزان ( فارسي )
( ص ) على ( رضى اللَّه عنه ) را بدنبال ما فرستاد و به او دستور داد كه آيات برائت را اعلام كند ، و ابو بكر هم چنان رياست حجاج را داشته باشد و يا گفت : همان باشد ( يعنى در مقام خود باقى باشد ) « 1 » . مؤلف : در موارد زيادى از طرق اهل سنت وارد شده كه رسول خدا ( ص ) ابو بكر را در همين سال به كار حج گمارد ، و در حقيقت آن سال ابو بكر امير الحاج بود ، و على كارش اين بود كه آيات برائت را جار مىزد . با اينكه شيعه روايت كرده كه رسول خدا ( ص ) پست امير الحاج را به على داد و نيز او حامل و مامور جار زدن به برائت بود ، و اين معنا را طبرسى هم در مجمع البيان « 2 » و همچنين عياشى از زرارة از ابى جعفر روايت كردهاند « 3 » و چه بسا آن روايتى كه دارد : « على در همين سفر داورى و قضاوت كرد و رسول خدا ( ص ) او را در اين باب دعا كرد » مؤيد روايات شيعه باشد ، براى اينكه اگر تنها مامور به جار زدن بود ديگر به كار قضاوت دخالت نمىكرد بلكه اين معنا با امارت آن حضرت موافقتر است . و روايت به زودى خواهد آمد . و در تفسير عياشى از حسن بن على ( ع ) روايت شده كه رسول خدا ( ص ) آن جناب ( على ع ) را مىخواست براى بردن برائت روانه كند عرض كرد : يا نبى اللَّه من خيلى زبانآور نيستم و نمىتوانم خطابه اى را ايراد كنم ، فرمود : خداوند جز اين را نمىپذيرد كه يا من خودم آن را ببرم و يا تو ، گفت : اكنون كه چاره اى نيست من آن را مىبرم ، رسول خدا ( ص ) فرمود : برو خداوند زبانت را محكم و استوار مىسازد و دلت را هدايت مىكند ، آن گاه دست بر دهان آن حضرت گذاشت و فرمود : روانه شو و آنها را بر مردم قرائت كن ، سپس فرمود : در اين سفر مردم از شما قضاوت و داورى مىخواهند ، پس هر گاه دو تن دعواگر نزد تو آمدند تو در باره يكى از آن دو حكم مكن مگر بعد از آنكه حرفهاى آن ديگرى را هم شنيده باشى ، اين براى به دست آوردن حقيقت ، طريقه بهتريست « 4 » . مؤلف : و همين معنا از طريق عامه نيز روايت شده ، هم چنان كه در الدر المنثور از ابى - الشيخ از على ( رضى اللَّه عنه ) روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) مرا براى رساندن سوره برائت به يمن فرستاد . عرض كردم يا رسول اللَّه آيا ( صلاح هست ) مرا بفرستى با
--> ( 1 ) الدر المنثور ج 3 ص 209 ( 2 ) مجمع البيان ج ( 3 ) تفسير عياشى ج 2 ص 74 ح 6 ( 4 ) تفسير عياشى ج 2 ص 75 ش 9