السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

173

تفسير الميزان ( فارسي )

مىخواهد ميان جمله * ( « وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّه يَعْلَمُهُمْ » ) * با جمله * ( « وَمِنْ رِباطِ الْخَيْلِ » ) * ارتباط برقرار كند ، و اين از قبيل تطبيق مصداق با عموم است نه از باب تفسير ، و منظور از « عدو » در آيه ، دشمنان انسى از قبيل كفار و منافقين است . و نيز در همان كتابست كه ابن مردويه از عبد الرحمن بن ابزى روايت كرده كه رسول خدا ( ص ) آيه را * ( « وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ » ) * قرائت مىفرمود « 1 » . و نيز دارد كه ابو عبيد ، ابن منذر ، ابن ابى حاتم و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده‌اند كه در ذيل جمله * ( « وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها » ) * گفته است : اين آيه را آيه « قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّه وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ . . . صاغِرُونَ » نسخ كرده است « 2 » . مؤلف : نسخ آيه مزبور به آيه سوره برائت كه مىفرمايد : « فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ - بكشيد مشركين را هر جا يافتيدشان » نيز روايت شده ، و خود آيه هم خالى از اشاره به اين معنا نيست كه حكم آن اعتبارش تا مدتى است و هميشگى نيست ، براى اينكه مىفرمايد : * ( « وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه إِنَّه هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » ) * . و در كافى به سند خود از حلبى از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ذيل همين آيه يعنى آيه * ( « وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها » ) * از حضرتش پرسيدم معناى « سلم » چيست ؟ فرمود : معنايش پذيرفتن و داخل شدن در امر ماست . و در روايت ديگرى فرمود : داخل شدن در امر تو است ( در آن امرى كه تو داخل شدى يعنى ولايت ائمه ( ع ) - مترجم ) « 3 » . مؤلف : اين روايت از باب تطبيق كلى بر مصداق است . و در الدر المنثور است كه ابن عساكر از ابى هريره روايت كرده كه گفت : بر عرش خدا نوشته شده : « لا إله الا انا وحدى لا شريك لى محمد عبدى و رسولى ايدته بعلى - معبودى نيست غير من به تنهايى ، و مرا شريكى نيست ، محمد بنده و فرستاده من است ، كه او را به وسيله على ( ع ) تاييد نمودم » و اين همان معنايى است كه آيه * ( « هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِه وَبِالْمُؤْمِنِينَ » ) * متعرض آنست « 4 » . مؤلف : اين روايت را صدوق هم در كتاب خود معانى الاخبار به سند خود از ابى - هريره ، و نيز ابو نعيم در كتاب حلية الاولياء به سند خود از همان مرد روايت كرده‌اند ، و همچنين

--> ( 1 و 2 ) الدر المنثور ج 3 ص 199 ( 3 ) اصول كافى ج 1 ص 415 ح 16 ( 4 ) الدر المنثور ج 3 ص 199