السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
166
تفسير الميزان ( فارسي )
يافت بطور اجمال سير كرد : بايد دانست كه طوايفى از يهود از دير زمانى از سرزمينهاى خود به حجاز آمده و در آن اقامت گزيده بودند و در آنجا قلعه ها و دژهايى ساخته و به تدريج افراد و اموالشان زياد شده ، و موقعيت مهمى به دست آورده بودند . - و ما در جلد اول اين كتاب در ذيل آيه ( « وَلَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّه مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَكانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِه فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكافِرِينَ » « 1 » رواياتى در باره اينكه يهوديان در چه زمانى به حجاز هجرت كرده و چطور شد كه اطراف مدينه را اشغال كردند ، و اينكه مردم مدينه را بشارت مىدادند به آمدن رسول خدا ( ص ) ايراد كرديم . و بعد از آنكه رسول خدا ( ص ) به مدينه تشريف آورد و همين يهوديان را به اسلام دعوت كرد از پذيرفتن دعوتش سرباز زدند ، ناگزير رسول خدا ( ص ) با ايشان كه سه طايفه بودند بنام « بنى قينقاع » ، « بنى النضير » و « بنى قريظه » و در اطراف مدينه سكونت داشتند معاهده كرد و ليكن هر سه طايفه عهد خود را شكستند . اما بنى قينقاع - اين طايفه در جنگ بدر عهد خود را نقض كردند ، و رسول خدا ( ص ) در نيمه شوال سال دوم هجرت بعد از بيست و چند روز از واقعه بدر بسوى آنان لشكر كشيد و ايشان به قلعه هاى خود پناهنده شدند ، و هم چنان تا پانزده روز در محاصره بودند تا آنكه ناچار شدند به حكم آن حضرت تن در دهند ، و او هر حكمى در باره جان و مال و زن و فرزند ايشان كرد بپذيرند . رسول خدا ( ص ) هم دستور داد تا همه را كتبسته حاضر كنند ، و ليكن عبد اللَّه بن ابى بن سلول كه هم سوگند آنان بود وساطت كرد ، و در وساطتش اصرار ورزيد و در نتيجه رسول خدا ( ص ) دستور داد تا مدينه و اطراف آن را تخليه كنند ، بنى قينقاع به حكم آن حضرت بيرون شده و با زن و فرزندان خود به سرزمين « اذرعات » شام كوچ كردند ، و رسول خدا ( ص ) اموالشان را به عنوان غنيمت جنگى گرفت . و نفراتشان كه همگى از شجاعترين دلاوران يهود بودند به ششصد نفر مىرسيد . و اما بنى النضير - اين طايفه نيز با آن حضرت خدعه كردند و آن جناب بعد از چند ماه كه از جنگ بدر گذشت با عده اى از يارانش به ميان آنان رفت ، و فرمود : بايد او را در گرفتن خون بهاى يك و يا دو نفر از كلابىها كه بدست عمرو بن اميه ضمرى كشته شده بودند ياريش كنند . گفتند : ياريت مىكنيم اى ابو القاسم اينجا باش تا حاجتت را برآريم . آن گاه با يكديگر
--> ( 1 ) سوره بقره آيه 89