السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
151
تفسير الميزان ( فارسي )
كه دارد برسد ، كه اگر قبلا آن را تهيه نديده بود به مطلوب خود نمىرسيد ، مانند فراهم آوردن هيزم و كبريت براى تهيه آتش ، و نيز مانند تهيه آتش براى طبخ . و كلمه « قوة » به معناى هر چيزى است كه با وجودش كار معينى از كارها ممكن مىگردد ، و در جنگ به معناى هر چيزى است كه جنگ و دفاع با آن امكان پذير است ، از قبيل انواع اسلحه و مردان جنگى با تجربه و داراى سوابق جنگى و تشكيلات نظامى . و كلمه « رباط » مبالغه در « ربط » است ، و « ربط » همان عقد ( گره ) است ، با اين تفاوت كه ربط سستتر از عقد و عقد محكمتر از ربط است و « ربطه ، يربطه ، ربطا » با « رابطه ، يرابطه ، مرابطة و رباطا » به يك معنا است ، چيزى كه هست رباط از ربط رساتر است . و كلمه « خيل » به معناى اسب است . و « ارهاب » معنايش نزديك به معناى « تخويف » مىباشد . و اينكه فرمود : * ( « وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِباطِ الْخَيْلِ » ) * امر عامى است به مؤمنين كه در قبال كفار به قدر تواناييشان از تداركات جنگى كه به آن احتياج پيدا خواهند كرد تهيه كنند ، به مقدار آنچه كه كفار بالفعل دارند و آنچه كه توانايى تهيه آن را دارند ، چون مجتمع انسانى غير از اين نيست كه از افراد و اقوامى داراى طبايع و افكار مختلف تشكيل مىيابد ، و در اين مجتمع هيچ اجتماعى بر اساس سنتى كه حافظ منافعشان باشد اجتماع نمىكنند مگر اينكه اجتماع ديگرى عليه منافعش و مخالف با سنتش تشكيل خواهد يافت ، و ديرى نمىپايد كه اين دو اجتماع كارشان به اختلاف كشيده و سرانجام به نزاع و مبارزه عليه هم برمىخيزند ، و هر يك در صدد برمىآيد كه آن ديگرى را مغلوب كند . پس با اين حال مساله جنگ و جدال و اختلافاتى كه منجر به جنگهاى خسارتزا مىشود امرى است كه در مجتمعات بشرى گريزى از آن نبوده و خواه ناخواه پيش مىآيد ، و اگر اين امر قهرى نبود انسان در خلقتش به قوايى كه جز در مواقع دفاع به كار نمىرود از قبيل غضب و شدت و نيروى فكرى ، مجهز نمىشد . پس اينكه مىبينيم انسان به چنين قوايى در بدن و در فكرش مجهز است خود دليل بر اين است كه وقوع جنگ امرى است اجتناب ناپذير ، و چون چنين است به حكم فطرت بر جامعه اسلامى واجب است كه هميشه و در هر حال تا آنجا كه مىتواند و به همان مقدارى كه احتمال مىدهد دشمنش مجهز باشد مجتمع صالحش را مجهز كند . و در تعاليم عاليه دين فطرى اسلام كه دين قيم است و خداى تعالى آن را براى بشر فرستاده حكومتى را براى بشر اختيار كرده كه بايد اسم آن را حكومت انسانى گذاشت ، حكومتى است كه در آن حقوق فرد فرد جامعه را محفوظ و مصالح ضعيف و قوى ، توانگر و فقير ، آزاد و