السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
5
تفسير الميزان ( فارسي )
مطالبى كه بنا است در خلال سوره در پيرامون مساله توحيد ايراد گردد ، و مقدميت آن از اين نظر است كه ثناى مزبور متضمن چكيده و اجمال غرضى است كه به تفصيل آن در سوره ، احتجاج خواهد شد ، چنان كه تعجب و توبيخى كه در اين چند آيه از عمل كفار و برابر گرفتنشان غير خداى را با خدا و تشكيكشان در وحدت او شده ، مقدمه است براى مطالبى كه از وعظ و انذار و تخويف آنان در سوره ايراد مىشود . و در ثنايى كه در اين سه آيه هست ، اشاره اى نيز به معارف حقيقىاى كه دعوت دينى متكى بر آن است شده ، و آن معارف در حقيقت به منزله ماده شريعت است و به سه نظام تفكيك مىشود : 1 - نظام عمومى خلقت كه آيه اولى به آن اشاره مىكند . 2 - نظامى كه خصوص انسان از جهت « وجود » دارد و آيه دوم مشتمل بر آنست . 3 - نظام عمل انسان كه آيه سوم به آن اشاره مىكند . پس آنچه كه از مجموع اين سه آيه به دست مىآيد عبارتست از ثناى بر پروردگار بدان جهت كه عالم كبيرى را ايجاد فرمود كه انسان در آن زندگى مىكند و عالم صغيرى را كه همان وجود خود انسان است و محدود است از جهت آغازش به گل و از طرف انجامش به اجل مكتوب ، ايجاد فرمود ، و ثنا بر اينكه بر آشكار و نهان آدمى و تمامى اعمال او آگاهى دارد . و جمله * ( « وَهُوَ اللَّه فِي السَّماواتِ وَفِي الأَرْضِ » ) * كه در آيه سوم است به منزله توضيحى است براى مضمون دو آيه قبل ، و مقدمه است براى بيان علم خداوند به نهان و آشكار و كرده هاى انسان ، و بنا بر اين ، اينكه فرمود : * ( « خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ » ) * اشاره به نظامى است كه در عالم كبير حكمفرماست ، و تمامى اشياى عالم با همه كثرت و تفاوتش بر طبق آن اداره مىشود ، زيرا عالم مشهود ما ، همين زمينى است كه آسمانهاى پهناور از هر طرف آن را احاطه نموده و سپس با نور و ظلمتى كه چرخ عالم محسوس ، در تحول و تكاملش بر آنها دور مىزند ، در آن تصرف مىشود ، و پيوسته موجوداتى را از موجودات ديگرى تكوين و چيزهايى را به چيزهاى ديگرى تحويل و نهانهايى را ظاهر و ظاهرهايى را پنهان نموده ، تازه هايى را تكوين و كهنه هايى را تباه و فاسد مىكند ، و از برخورد همين تحولات گوناگون حركت كلى جهان كه موجودات را به سوى مقصد نهايى خود ميراند منتظم مىشود . كلمه « جعل » در جمله : * ( « وَجَعَلَ الظُّلُماتِ . . . » ) * بمعنى خلقت است منتها از آنجايى كه كلمه « خلقت » در اصل ماخوذ از « خلق الثوب » است و خلاصه در معنى آن تركيب يافتن