السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

38

تفسير الميزان ( فارسي )

سكان در آن دو ، و جميع حوادث و افعال و اقوالى كه از آثار وجودى آنان است ، از آن خدا است ، و همچنين نظامى كه در پهناى شگفتانگيز عالم جارى است به دست او است ، پس او شنواى گفتارها و صداها و اشاره هاى ما است ، و داناى به اعمال و افعال نيك و بد ما و عدل و ظلم ما و احسان و اسائه ما و سعادت و شقاوتهايى است كه نفس ما كسب مىكند ، و چگونه دانا به جميع اينها نباشد ، و حال آنكه همه ما را او در ملك خود و به اذن خود ايجاد فرموده ؟ و نحوه وجودى اين نوع ، يعنى خوب و بد ، عدالت و ظلم ، اطاعت و معصيت و هر يك از لغاتى كه دلالت بر معانى ذهنى دارند ، همه امورى هستند علمى ، به اين معنا كه جز در ظرف علم وجود تحقق ندارند ، و لذا مىبينيم عملى را كه انسان انجام مىدهد وقتى آن را خوب و يا بد ، معصيت و يا اطاعت مىناميم كه از روى علم و عمد انجام يافته باشد ، و همچنين صوتى كه از تركيب چند حرف از دهان آدمى بيرون مىآيد وقتى كلام خوانده مىشود كه از روى علم صادر شده و گوينده اش معناى آن را قصد كرده باشد . با اين حال چگونه ممكن است بشر اين امور علمى را در نفس خود مالك باشد ، و به آن همانطور كه هست علم پيدا كند ، آن وقت خدايى كه مالك او است از آن امور بى خبر باشد ؟ ( خوب دقت فرمائيد ) . و حال آنكه خداى سبحان كسى است كه اين عالم را با وسعت عجيبى كه در عناصر و بسائط و مركبات آن وجود دارد و ما آدميان جزء بسيار كوچكى از آنيم ، ايجاد فرموده و اين كارگاه عظيم را تحت شرايط و نظامى حيرتآور بگردش درآورده است ، و در تحت همان نظام نسل آدمى را زياد كرده ، و نظام خاصى در بين افراد اين نوع اجراء نموده ، آن گاه وى را به وضع لغات و اعتبار سنن و وضع امورى اعتبارى و قراردادى هدايت فرموده ، و پيوسته با ما و ساير اسباب قدم به قدم همراهى كرده و ما را لحظه به لحظه به معيت ساير اسباب و آن اسباب را به معيت ما در مسير ليل و نهار به راه انداخته ، و حوادثى بيرون از شمار يكى پس از ديگرى پديد آورده است . تا آنجا كه يكى از ما توانسته به كلامى لب بگشايد و همين كه لب به كلامى گشود معنايى را در دلش الهام نموده ، و همان لفظ را دوباره در تعريف آن معنا بر زبانش جارى ساخته است ، تا كاملا آن را از بر كرد و براى هميشه فهميد اين لفظ داراى اين معنا است ، آن گاه مخاطبش را هم گوشى داد تا بتواند آن صوت را از آن متكلم بشنود ، و به محض شنيدن ، همان معنا را در دل او هم القاء نموده و به تعليم الهى خود آن معنا را به قوه فكر او خورانيده و فهمانده ، سپس مخاطب را با اراده خودش وادار كرد تا او هم لفظ مزبور را فقط در همان معنا به كار ببرد ، و