السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

153

تفسير الميزان ( فارسي )

صامت نقل كرده‌اند كه گفت : رسول خدا فرمود : خداى تبارك و تعالى وقتى بخواهد قومى را باقى گذاشته يا ترقى دهد ، اقتصاد و قناعت و عفاف را به آنان روزى مىكند ، و وقتى بخواهد قومى را منقرض سازد ، باب خيانت را به روىشان باز كرده و كارشان را به جايى مىكشاند كه از خيانت و مالى كه از اين راه به دست مىآورند ، خوشحالى كنند ، آن وقت است كه ناگهان به عذاب خود گرفتارشان ساخته و وقتى خبردار مىشوند كه ديگر راه پس و پيش برايشان نمانده است ، نسل مردمى كه ستم كردند ، بريده مىشود و حمد خداى را كه پروردگار عالميان است . « 1 » و نيز در كتاب مزبور است كه ابن منذر از جعفر نقل كرده كه گفت خداوند وحى فرستاد به داوود كه : اى داوود در هر حال از من بترس ، و از هر حالى بيشتر آن موقعى بترس كه نعمتهايم از هر درى به سويت سرازير مىشود « 2 » مبادا كارى كنى كه به زمينت زنم و ديگر به نظر رحمت به سويت نظر نكنم . « 3 » و در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه * ( « قُلْ أرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّه بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً . . . » ) * دارد كه اين آيه وقتى نازل شد كه رسول اللَّه ( ص ) به مدينه مهاجرت كرده بود و يارانش مبتلا به گرفتاريها و امراض شده و شكايت حال خود را نزد رسول خدا بردند ، خداى تعالى وحى فرستاد كه اى محمد ، به يارانت بگو : « مرا خبر دهيد اگر عذاب ناگهانى يا علنى بر مردم نازل شود ، آيا جز اين است كه تنها ستمگران هلاك مىشوند ؟ » . يعنى به ياران پيغمبر جز رنج و تلاش و ضرر دنيايى چيز ديگرى نمىرسد اما عذاب دردناك كه هلاكت در آن است فقط به ظالمين مىرسد « 4 » . مؤلف : اين روايت علاوه بر ضعفى كه در سند دارد ، منافى با روايات بسيارى است كه دلالت دارند بر اينكه سوره انعام يك مرتبه در مكه نازل شده است ، علاوه بر اينكه آيه شريفه با داستانى كه در روايت هست منطبق نمىباشد . توجيهى هم كه مرحوم قمى براى روايت كرده از نظم قرآن دور است .

--> ( 1 ) الدر المنثور ج 3 ص 12 ( 2 ) مؤلف در اينجا بيانى مختصر مربوط به لفظ عربى حديث داشت كه در ترجمه حذف شد . ( مترجم ) ( 3 ) الدر المنثور ج 3 ص 12 ( 4 ) تفسير قمى ج 1 ص 201