السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
151
تفسير الميزان ( فارسي )
اين جمله رد بر قدريه از اين امت است ، كه خداوند در روز قيامت با صابئين و نصارا و مجوس محشورشان مىكند . مىگويند : « رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ « 1 » - پروردگارا ما كه از مشركين نبوديم چطور با آنان محشور شديم ؟ » خداى تعالى مىفرمايد : « انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ « 2 » - ببين چطور بر خود دروغ بسته و به بطلان افتراءاتى كه مىزدند پى مىبرند ؟ ! » . آن گاه امام فرمود : رسول خدا فرموده است : بدانيد و آگاه باشيد كه براى هر امتى مجوسى است و مجوس اين امت كسانى هستند كه مىگويند قدرى در كار نيست ، و چنين معتقد مىشوند كه مشيت و قدرت خدا همه محول به آنان و براى آنان است . « 3 » در تفسير برهان پس از آن كه اين حديث را نقل مىكند ، مىگويد : در نسخه ديگرى از تفسير قمى ديدم كه در اين حديث داشت : رسول خدا ( ص ) فرمود : بدانيد كه براى هر امتى مجوسى هست و مجوس اين امت كسانى هستند كه مىگويند قدرى نيست ، و مشيت و قدرت نه به نفع كسى و نه به ضرر كسى است . و در نسخه ديگرى داشت : مجوس اين امت كسانى هستند كه مىگويند قدرى در كار نيست و معتقدند كه مشيت و قدرت نه محول به آنان است و نه به نفع آنان . « 4 » مؤلف : مساله « قدر » از مسائلى است كه در صدر اول اسلام مورد بحث قرار مىگرفته ، بعضىها منكر آن شده و مىگفتند : اراده پروردگار هيچ گونه تعلقى به اعمال بندگان ندارد ، و معتقد بودند كه اراده و قدرت آدمى در كارهايى كه مىكند مستقل است ، و در حقيقت آدمى خالق مستقل افعال خويش است ، اين دسته را « قدريه » يعنى متكلمين در بحث قدر مىناميدند . شيعه و سنى روايت كردهاند كه رسول خدا ( ص ) فرمود : قدريه مجوس اين امت است ، و انطباق اين روايت بر دارندگان عقيده مزبور ، خيلى واضح است ، براى اينكه آنان براى اعمال آدمى خالقى را اثبات مىكردند كه همان خود آدمى است ، و خداى تعالى را خالق غير اعمال مىدانستند ، و اين همان عقيده اى است كه مجوسىها دارند . زيرا كه آنان نيز
--> ( 1 ) سوره انعام ، آيه 23 . ( 2 ) سوره انعام ، آيه 24 . ( 3 ) تفسير قمى ج 1 ص 198 ( 4 ) تفسير برهان ج 1 ص 524