السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

113

تفسير الميزان ( فارسي )

پس خلاصه معناى اختيار اين شد كه : انسان وقتى بعضى از امور را تشخيص نمىدهد و نمىتواند بفهمد كه آيا تصرف در آن نافع است يا مضر ؟ فكر را به كار مىاندازد تا نفع و ضرر آن را در بين ساير محتملات ، معلوم نمايد ، و اما اگر مانند موش در نظر گربه و گربه در نظر موش نفع و ضررش روشن باشد از همان اول بدون درنگ و بدون هيچ احتياجى به تفكر ، اراده خود را در تصرف آن به كار مىزند . پس انسان اختيار مىكند چيزى را كه نفعش را ، يا همان حال و يا بعد از تفكر ببيند ، و در حقيقت انديشيدن و تفكر جز براى رفع موانع حكم نيست . حال كه اين نكته روشن شد مىگوييم : اگر شما حالات افراد انسان را ، كه مختار بودنش ، مورد اتفاق ما و شما است ، در نظر بگيريد ، خواهيد ديد كه افراد آن در مبادى اختيار ، يعنى صفات روحى و احوال باطنى از قبيل شجاعت و ترس ، عفت و بىبندوبارى ، نشاط و كسالت ، وقار و سبكى ، و همچنين قوت تعقل و ضعف آن و برخورد فكر و خطاى آن با هم اختلاف زيادى دارند ، و بسيار مىشود كه آدم شهوتران ، خود را در مقابل شهوتى كه اشتهاى آن را دارد ، ناچار و مضطر و مسلوب الاختيار مىبيند ، در حالى كه آدم عفيف و پاكدامن ، هيچ اعتنايى به امر آن شهوت ندارد ، و همچنين آدم ترسو ، چه بسا ممكن است از ترس جانش كوچكترين آزارى كه احتمال مىدهد در اين جنگ و يا در اين امر مهم به وى برسد از او آرام و قرار را سلب نمايد ، در حالى كه مرد شجاع و دلير و زورنشنو ، مرگ خونين ، و هر صدمه بدنى ديگر را ، امر آسانى شمرده و در راه رسيدن به مقاصدش حتى براى بزرگترين مصائب ، اهميتى قائل نمىشود ، و چه بسا اشخاص سفيه و سبك مغز ، با تصور واهى مختصرى ، چيزى را ترجيح داده و اختيار نمايند و حال آنكه عاقل وزين ، ترجيحى در آن فعل نديده و چيزهايى كه در نظر آن بى مغز ، مرجح بوده در نظر اين جز مشتى لهو و لعب نباشد ، و نيز كارهايى كه بچه هاى غير مميز مىكنند با اينكه به اعتراف خصم ، اختيارى است ، و با مقدارى تامل و اعمال رويه انجام مىشود با اينهمه در نظر اشخاص بالغ و رشيد قابل اعتنا نيست . حتى خود اشخاص بالغ هم در بسيارى از كارهايى كه انجام مىدهند وقتى صحبت از آن كارها به ميان مىآيد خود را در ارتكاب آن مضطر و مجبور مىدانند ، و به صرف اينكه به خاطر بعضى از ملاحظات اجتماعى ، ارتكاب كرده‌اند و با اينكه عذرشان موجه نيست ، مىگويند : مجبور به ارتكاب بوديم . شخص سيگارى مىگويد : چه كنم ؟ معتادم . پرخواب مىگويد : چاره چيست ؟ كسلم . دزد و خائن مىگويد : بى پولى و فرط احتياج مجبورم كرد و . . . همين اختلاف فاحشى كه در مبادى اختيار و اسباب آن هست و همين عرض عريضى