السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
524
تفسير الميزان ( فارسي )
بداند بدون هيچ تاملى حكم به وجوب آن ديگرى هم مىكند و تخلف از آن را هم عصيان دانسته و متخلف را مستحق نوعى مؤاخذه مىداند . بنا بر اين تا اينجا دو نوع امر و نهى و دو نوع ثواب و عقاب ثابت شد . اينك در اينجا نوع سوم آن ظاهر مىشود . توضيح اينكه فضائل و رذائل يك مقدارش كه به منزله اسكلت بنا است و چاره اى جز تحصيل آن و اجتناب از اين نيست ، واجب و حرام است . و بيشتر از آن كه به منزله زينت و رنگآميزى بنا است جزو مستحبات اخلاقى است كه عقل نسبت به تحصيل آن ، امر استحبابى مىكند ، چيزى كه هست همين مستحبات اخلاقى كه براى مردم عادى مستحبّ است نسبت به آحادى از مردم كه در ظرف اين گونه آداب زندگى مىكنند واجب است ، و عقل بر حسب اقتضايى كه افق زندگى آنان دارد حكم به وجوب رعايت آن مىكند ، مثالى كه مطلب را قدرى روشن كند اين است كه ما خود مىبينيم كه مردم صحرانشين و عشايرى كه افق زندگيشان از افق مردم متوسط شهر دور است ، هيچ وقت به تخلف از احكام و قوانينى كه براى مردم شهر ضرورى و به حكم عقل و فهم خود آنان واجب الرعايه است مؤاخذه نمىشوند ، و چه بسا كارهايى از عشاير سر مىزند كه نسبت به مردم شهر زشت و ناپسند است ، و ليكن همين شهر نشينان آنان را توبيخ ننموده و با خود مىگويند : اينان معذورند ، چون افق زندگيشان از سواد اعظم دور و در نتيجه افق فهمشان هم از درك دقايق آداب و رسوم دور است . آرى مردم شهر همه روزه سر و كارشان با اين رسوم و چشمشان پر از مشاهده اين آداب است ، و اين خود معلمى است كه آنان را درس ادب مىآموزد ، مردم شهر هم باز با هم تفاوت دارند و همه شان در يك افق نيستند ، زيرا در بين ايشان نيز عده معدودى يافت مىشوند كه داراى فهم لطيفتر و آداب ظريفترى هستند ، انتظارى كه از آنان مىرود از مردم متوسط نمىرود و مؤاخذاتى كه از آنان مىشود از اينان نمىشود ، براى اينكه مردم متوسط اگر دقايق ادب و ظرافتهاى قولى و عملى را رعايت نكنند عذرشان موجه است ، چون فهمشان بيش از آن نيست و از ادب و لوازم آن بيش از آن مقدارى كه رعايت مىكنند درك نمىكنند ، چون افق و ظرف زندگيشان ظرف همين مقدار از ادب است ، به خلاف نوادر و مردان فوق العاده كه در ترك آن دقايق و ظرائف اگر چه جزئى باشد مؤاخذه مىشوند ، براى آنان حتى يك اشتباه لفظى غير محسوس و يك كندى مختصر و يا يك لحظه كوتاه اتلاف وقت و يا يك نگاه و اشاره نابجا و امثال آن گناه است ، با اينكه هيچيك از اينها نه با قوانين مملكتى و عرفى مخالفت دارد و نه با قوانين دينى ، و اين مثل معروفى هم كه مىگويند : « حسنات الأبرار سيئات المقربين - نيكىهاى نيكان نسبت به مقربين گناه است » به همين ملاك است .