السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

513

تفسير الميزان ( فارسي )

بعد از اسلام آوردن بردگان باز هم حكم به بقاى بردگى ايشان نموده و همچنين اگر عبد را مالك چيزى ندانسته و نيز فطرت بشرى هم اگر سلب آزادى از دشمنان محارب را تجويز نموده همه براى اين است كه دشمن در داخل مملكت نتواند نقشه هاى درونى خود را عملى سازد و قوه و قدرتى بر مقاومت و پايدارى در مبارزه و به هم زدن نظم اجتماع صالح و دينى حريف را نداشته باشد ، چون منشا همه قدرتها مال و آزادى در عمل است ، وقتى دشمن نه مالك عمل خود بود و نه مالك مزد عمل ، قهرا هوس دشمنى و ستيزه با دشمن خود را هم نمىكند . بله ، اسلام تا اندازه اى اجازه تملك را به بردگان داده ، و البته اين تملك تنها در جايى تجويز شده كه تمليك از ناحيه مالك باشد ، و در حقيقت مالكيت عبد يكى از شؤون مالكيت مالك و در طول آن است و چنان نيست كه در عرض مالك مستقل در تصرف باشد . و اما اينكه چرا بردگى بردگان را محدود به اسلام آوردن آنان نكرد ، جوابش اين است كه اين تحديد با سياست اسلام منافات داشت ، چون اسلام براى حفظ اساس دين و اداره جامعه دينى و بسط دادن تربيت دينى ، حتى به همين كفار محاربى كه منكوب عده وعده اش شده‌اند سياستهايى دارد كه اگر به صرف اسلام آوردن بردگان حكم بآزادى آنان ميكرد آن سياستها باطل ميشد ، زيرا بردگان كه همان دشمنان راه يافته به داخل كشور اسلاميند مىتوانستند به ظاهر اسلام آورده و به اين وسيله در داخل مملكت آزادانه عليه حكومت توطئه نموده و به طور خطرناكترى حمله كرده ، افراد و توانايى از دست رفته خود را به دست آورند ، و اين تنها اسلام نيست كه براى حفظ اساس دين چنين سياستى را اتخاذ نموده ، بلكه از همين عصر حاضر گرفته تا قديمىترين ملتى كه تاريخ سراغ مىدهد سنت جارى بين همه اقوام و ملل همين بوده كه وقتى با دشمن روبرو مىشدند و از يكديگر مىكشتند و سرانجام بر دشمن ظفر مىيافتند حق مشروع خود مىدانستند كه شمشير در ميان آنان گذاشته آن قدر مىكشتند تا تسليم بلا قيد و شرط شوند ، و تنها به اين راضى نمىشدند كه دشمن از قتال دست كشيده اسلحه خود را زمين بگذارد . بلكه وادارشان مىكردند به اينكه تسليم امرشان شده نسبت به حكمشان مطيع و منقاد شوند ، چه اين حكم به نفع آنان باشد و چه بر ضررشان چه بخواهند آنان را زنده گذاشته و اموالشان را محترم شمارند و چه بخواهند اموالشان را مصادره و خونهاىشان را بريزند ، و اين را از سفاهت و نفهمى مىدانستند كه قومى پس از آنكه بر دشمن خود غلبه نموده سيادت و سيطره خود را مقيد به قيدى سازد كه در نتيجه آن قيد راه براى برگشتن دشمن و انتقام و خونخواهيش هموار شده سرانجام همه رشته هايش پنبه گشته و زحماتش هدر رود ، چگونه ممكن است ملتى به خود اجازه چنين سفاهتى را بدهد ؟ و حال آنكه در راه تحصيل اين سيادت و حفظ استقلال