السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

423

تفسير الميزان ( فارسي )

بيرون آورده و پيشش حاضر كرده بودند و او براى اينكه نشان دهد چگونه زنده مىكند و مىميراند ، دستور داد يكى را آزاد كرده ديگرى را به قتل برسانند . و از آن جمله آيه زير است كه راجع به فرعون مصر و گفته هاى اوست : « قالَ يا قَوْمِ ألَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهذِه الأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أفَلا تُبْصِرُونَ ، أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلا يَكادُ يُبِينُ . فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْه أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ » « 1 » . فرعون به ملك مصر و نهرهايش و مقدار طلايى كه او و هوا خواهانش داشتند مباهات مىكند و چيزى نمىگذرد كه با همين داراييش بانگ « أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى » را هم مىنوازد و اين همان فرعون و هواخواهان او هستند كه معجزات موسى ( ع ) يعنى طوفان و ملخهاى بالدار و بىبالى كه زراعتهايشان را نابود كرد و قورباغه هايى كه عرصه زندگى را بر آنان تنگ نمود و ساير معجزاتش روز بروز از قدرتشان كاهيده و به ذلتشان مىافزود . و نيز از آن جمله آيه زير است كه راجع به رفيق غار رسول خدا ( ص ) است : « إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِه لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّه مَعَنا » « 2 » كه آن روز دشوارى امر و شدت هول آن حضرت ( ص ) را بر آن نداشت كه خداى خود را از ياد ببرد و از اينكه خدا با اوست ، غفلت كند . همچنين آيه شريفه « وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِه حَدِيثاً . . . فَلَمَّا نَبَّأَها بِه قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ » « 3 » كه آن جناب در سپردن سر خود به بعضى از همسران خود در خلوت هم رعايت ادب را نسبت به پروردگار خود نمود . و ساير قصص انبياء ( ع ) هم كه در قرآن كريم است همه به همين سبك مشتمل بر بهترين آداب و

--> ( 1 ) و گفت اى مردم آيا ملك مصر از آن من نيست ، و اين نهرها زير نظر من جارى نميشوند ؟ آيا با اين حال باز هم قدرتم را نمىبينيد ؟ و آيا با اين قدرت ، من بهترم يا اين مرد خوار و زبون كه هيچ وقت نمىتواند مطلب خود را روشن ادا كند ؟ و اگر راست مىگويد چرا طوق شاهى طلايى بگردنش نيانداختند ؟ . سوره زخرف آيه 50 . ( 2 ) خداوند ياريش كرد در آن روزى كه وى در غار يكى از دو نفر بود زمانى كه به رفيق خود مىگفت غم مخور به درستى كه خدا با ما است . سوره توبه آيه 40 . ( 3 ) و زمانى كه رسول ( ص ) يكى از اسرارش را براى بعضى از همسران خود گفت و پس از آنكه آن زن سر آن جناب را فاش نمود و رسول خدا از بعضى كه رنجيده بودند رفع سوء تفاهم كرد و عين داستان را برايش گفت و از بعض ديگر كه سرش را فاش كرده بودند اعراض نمود ، و همين زن پرسيد از كجا دانستى كه من سرت را فاش ساختم فرمود داناى خبير ، خبرم داد . سوره تحريم آيه 3 .