السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

374

تفسير الميزان ( فارسي )

شؤون زندگى خود آن را رعايت مىكرده و خضوعى را كه قلبا و عملا براى خداى متعال داشتند ذكر مىفرمايد ، آرى سجده در مواقعى كه به ياد آيات خدا مىافتادند مثالى است براى فهماندن آن خضوع ، چنان كه گريه شان كه خود ناشى از رقت قلب و تذلل نفس است نشانه ديگرى است از آن ادب و خشوع ، و اين سجده و گريه ، كنايه است از استيلاى صفت عبوديت بر دلهاى آنان ، به طورى كه هر وقت به ياد آيه اى از آيات مىافتاده‌اند اثرش در سيما و ظاهرشان معلوم مىشده ، پس انبياء چه در آن موقعى كه با خداى خود خلوت مىكرده‌اند و چه آن موقعى كه با مردم مواجه مىشده‌اند در هر دو حال ادب الهى را كه همان جنبه بندگى است از دست نمىدادند . يكى از شواهدى كه دلالت دارد بر اينكه مراد از ادب اعم است از ادب نسبت به خدا و ادب نسبت به مردم جمله « فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ » است ، زيرا تضييع نمازى كه همان توجه به خداست ، معرف حال خلف آنان است با پروردگارشان و پيروى شهوات معرف حالشان است با مردم ، و چون در اين آيات ، انبياء در مقابل اين خلف ناصالح قرار گرفته‌اند مىفهميم كه بر خلاف اينان ، انبيا ، هم در مراجعه به پروردگارشان ، و هم در برخورد با مردم جنبه عبوديت و ادب را از دست نمىدادند و مىفهماندند كه پايه و اساس زندگىشان بر اين است كه براى آنان پروردگاريست كه مالك و مدبر امورشان مىباشد ، ابتداىشان از او و بازگشتشان به سوى اوست ، اصل اساسى در جميع احوال و اعمالشان همين است و بس . و اينكه تائبين را استثنا كرده ، خود ادب الهى ديگرى را مىرساند ، و نخستين كسى كه اين ادب را از خود نشان داد آدم ( ع ) بود و قرآن در باره اش فرموده : « وَعَصى آدَمُ رَبَّه فَغَوى . ثُمَّ اجْتَباه رَبُّه فَتابَ عَلَيْه وَهَدى » « 1 » . و اما اينكه چطور آدم عصيان ورزيد ، به زودى بعضى از مطالب در باره آن خواهد آمد ( ان شاء اللَّه ) و در باره ادب جامع ديگرى كه خداى متعال انبياى خود را به آن مؤدب نموده ، فرموده است :

--> ( 1 ) آدم پروردگار خود راى نافرمانى كرد و در نتيجه از بهشت محروم شد ، پس پروردگارش او راى براى رسالت در انباء خود برگزيد و از نافرمانيش در گذشت و هدايتش نمود . سوره طه آيه 122 .