السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
37
تفسير الميزان ( فارسي )
بيان آيات اين آيات از دوستى كفار و اهل كتابى كه خدا و آيات خدا را استهزا مىكنند نهى مىكند و زشتيها و صفات پليد آنان و عهدشكنيشان را نسبت به خدا و مردم بر مىشمرد و در ضمن مردم مسلمان را به رعايت عهد و پيمان تحريك نموده و نقض عهد و پيمانشكنى را مذمت مىكند و با اينكه ممكن است شان نزول آنها مختلف باشد ليكن همه داراى يك سياقند . * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ . . . » ) * راغب گفته است « هزو » به معناى مزاحى است كه در غياب كسى و يا پنهان از چشم او انجام شود ، و گاهى هم اين كلمه اطلاق مىشود به شوخىهايى كه نظير مزاح علنى است « 1 » . و در باره « لعب » هم مىگويد وقتى گفته مىشود : « لعب فلان - فلانى لعب كرد » كه كارى را بدون اينكه غرض صحيحى از آن در نظر داشته باشد انجام دهد « 2 » . و معلوم است كه وقتى چيزى را به باد مسخره مىگيرند كه داراى وصفى باشد كه داشتن آن وصف آن را از نظرها ساقط و غير قابل اعتنا كند و اشخاص براى اين ، آن را مسخره مىكنند كه به سايرين بفهمانند كه آن چيز در نظرهايشان غير قابل اعتنا است ، و آنان آن چيز را به بىاعتنايى تلقى كردهاند و همچنين است « لعب » يعنى وقتى چيزى را بازيچه مىگيرند كه هيچ گونه استفاده عقلايى از آن برده نشود ، مگر اينكه غرض صحيح و عقلايى متعلق شود به يك امر غير حقيقى مانند تفريح و ورزش . بنا بر اين اگر مردمى دينى از اديان را استهزا مىكردهاند خواستهاند بگويند كه اين دين جز براى بازى و اغراض باطل به كار ديگرى نمىخورد ، و هيچ فايده عقلايى و جدى در آن نيست ، و گرنه كسى كه دينى را حق مىداند و شارع آن دين و داعيان بر آن و مؤمنين به آن را در ادعا و عقيده مصاب و جدى مىداند و به آنان و عقيده شان به نظر احترام مىنگرد ، هرگز آن دين را مسخره و بازيچه نمىگيرد ، پس اينكه مىبينيم در صدر اسلام كسانى دين اسلام را مسخره مىكردهاند مىفهميم كه آنان هم اسلام را يك امر واقعى و جدى و قابل اعتنا
--> ( 1 ) مفردات راغب ص 542 ( هزؤ ) . ( 2 ) مفردات راغب ص 450 ( لعب ) .