السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

366

تفسير الميزان ( فارسي )

لا بد آثار اسمى از اسماء اوست كه راهى براى به دست آوردن آن اسم نيز نداريم . و اگر خواستى بگو : اسمى كه به هيچ مفهومى نمىتوانيم صيدش نموده و به دام فكر و انديشه و عقل خود بياندازيم . منتها چيزى كه در باره آن مىتوانيم بگوييم كه مختصرى به آن اشاره داشته باشد ، همان صفت « مالك على الاطلاق » است . پس به اين بيان معنى آنچه در حديث بود : خداوند با يك حرف از خلق خود محجوب شده ، روشن شد و معلوم شد كه چطور بعضى از اسماء اللَّه هست كه احدى را بدان راه نيست و به همان اسم از مخلوقات خود در پرده و پنهان شده است ( دقت فرمائيد ) . گفتارى پيرامون معناى ادب در اين گفتار در خلال چند فصل از ادبى كه خداى تعالى انبيا و فرستادگان خود را به آن مؤدب نموده بحث مىشود : 1 - ادب - بنا بر آنچه كه از معناى آن استفاده مىشود - هيات زيبا و پسنديده ايست كه طبع و سليقه چنين سزاوار مىداند كه هر عمل مشروعى چه دينى باشد مانند دعا و امثال آن و چه مشروع عقلى باشد مانند ديدار دوستان ، بر طبق آن هيات واقع شود ، به عبارت ديگر : ادب عبارتست از ظرافت عمل . و معلوم است كه عمل وقتى ظريف و زيبا جلوه مىكند كه اولا مشروع بوده و منع تحريمى نداشته باشد ، پس در ظلم و دروغ و خيانت و كارهاى شنيع و قبيح ادب معنا ندارد . و ثانيا عمل اختيارى باشد ، يعنى ممكن باشد كه آن را در چند هيات و شكل در آورد و شخص به اختيار خود آن را به وجهى انجام دهد كه مصداق ادب واقع شود ، نظير ادبى كه اسلام در غذا خوردن مرعى داشته و آن گفتن « بسم اللَّه » است در اول غذا و گفتن « الحمد للَّه » در آخر آن و احتراز از خوردن در حال پرى شكم و امثال اينها و نيز نظير ادب نشستن در حال نماز كه « تورك » ناميده مىشود و آن عبارت است از نشستن به روى رانها و گذاشتن دستها روى زانو و نگاه كردن به دامن ، و همچنين نظائر آن . گر چه معنى ادب ، حسن و ظرافت عمل است ، و در معنى حسن كه موافقت عمل است با غرض زندگى ، هيچگونه اختلافى نيست ، ليكن تطبيق اين معناى اصلى با مصاديق آن در نظر مجتمعات مختلف بزرگ مانند اقوام و ملل و اديان و مذاهب مختلف و همچنين در مجتمعات كوچك مانند خانواده ها ، بسيار مختلف است ، و اين اختلاف از جهت اختلافى است كه در تشخيص كار نيك از بد دارند ، مثلا چه بسا چيزهايى كه در نزد قومى از آداب به شمار مىرود