السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

347

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « وَإِذْ قالَ اللَّه يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّه » ) * . كلمه « اذ » ظرف زمان و متعلق است به محذوفى كه مقام دلالت بر آن دارد ، و مقصود از آن زمان روز قيامت است ، بدليل اينكه در چند آيه بعد مىفرمايد : امروز روزى است كه راستگويى راستگويان آنان را سود مىدهد ، و نيز به دليل اينكه خود عيسى ( ع ) در جواب خداوند عرض مىكند : من تا زنده بودم شاهد و ناظر اعمالشان بودم ولى بعد از اينكه مرا به جوار خود خواندى اطلاعى از اعمال آنها ندارم تو خودت رقيب و ناظر بر آنان بودى . در آيه مورد بحث از مريم به مادر تعبير شده و گفته شده : مرا و مادرم را دو معبود بگيريد ، با اينكه ممكن بود گفته شود : مرا و مريم را دو معبود ، اين تعبير براى اين بود كه تا بر مهمترين حجتهاى آنان بر الوهيت عيسى و مريم دلالت كند . و آن حجت عبارت است از تولدش از مريم بدون وجود پدر ، آرى جهت اصلى اينكه نصارا هوس پرستش اين دو را كردند ، همين مادرى و فرزندى اينطورى بود ، بنا بر اين تعبير كردن از آن دو به « عيسى و مادرش » بهتر و رساتر دلالت بر اين معنى مىكند ، تا اينكه گفته شود : عيسى و مريم . « دون » كلمه ايست كه بالمال معنى غير را مىدهد و در آن استعمال مىشود . راغب گفته : به كسى كه در انجام كارى قاصر است گفته مىشود « دون » ، بعضى از علماى ادب گفته‌اند : اين لفظ مقلوب از « دنو » و « ادون » و « دنى » است . و اينكه خداى تعالى فرمود : « لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ » به اين معنا است كه دوستى كه در ديانت يا به قول بعضى در قرابت به پايه شما نمىرسد انتخاب و اتخاذ نكنيد . و اينكه فرمود « وَيَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ » به اين معنى است كه خدا مىبخشد گناه كمتر از اين و به قول بعضى غير اين را . و اين دو معنى ( كمتر - غير ) هر دو با هم متلازمند و به همين معنى است آيه شريفه : * ( « أأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّه » ) * « 1 » . يعنى غير خدا و عبارت « * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * » در قرآن كريم بسيار آمده و همه جا در معنى اشراك ( شريك و انباز گرفتن ) استعمال شده نه استقلال ، به اين معنى كه مراد از اتخاذ يك معبود جز خدا و يا دو و يا بيشتر اين است كه غير خدا شريك خدا گرفته نشود . نه اينكه غير خدا معبود گرفته شود و از خداى سبحان الوهيت نفى شود . براى اينكه يك چنين حرفى قابل تفوه نيست ، بلكه از لغوياتى است كه نمىتوان معناى محصلى برايش تصور كرد . چون آن حقيقتى كه در اين فرض

--> ( 1 ) المفردات ص 175 .