السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

315

تفسير الميزان ( فارسي )

تو بهم رسانيم از جهت علمى است كه به تو داريم ، براى اينكه همه علم ما از آن تو است ، وقتى مطلب از اين قرار باشد تو از ما به آن چيز داناترى ، زيرا آن مقدار علمى كه ما به چيزى داريم در حقيقت همان علم هم علم تو است كه به مشيت خود پرتوى از آن را به ما روزى كرده اى . اين جاست كه معنايى دقيقتر و لطيفترى براى جمله : بدرستى تويى علام الغيوب ، در ذهن تجلى مىكند و آن اين است كه هر آفريده اى از آفريده ها از آنجايى كه هستيش جداى از هستى غير خودش هست از اين نظر از غير خود غايب و نهان است ، براى اينكه وجود آن محدود و مقدر است ، و جز به آنچه كه خدا بخواهد علم و احاطه نمىيابد ، تنها خداى سبحان است كه محيط به هر چيز و عالم به هر غيبى است ، و هيچ چيزى به چيز ديگر علم به هم نمىرساند مگر از ناحيه خداى تعالى . بنا بر اين اگر ما امور را براى خود به دو قسم غيب و شهود تقسيم مىكنيم ، و مىگوييم بعضى از امور براى ما مشهود و بعضى غايب است ، در حقيقت تقسيم به غيبى است كه خدا ما را به آن آگاه ساخته و غيبى كه ما را از آگهى بر آن محروم نموده ، و چه بسا ظاهر آيه « عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِه أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ » « 1 » از نظر نكته اى كه در اضافه غيب به ضمير است اين معناى دقيق را تاييد كند ، و اين بستگى دارد به اينكه خواننده محترم در اين باره نيكو تامل نمايد . و در تفسير عياشى از حضرت ابى جعفر ( ع ) روايت شده كه در تفسير آيه * ( « يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّه الرُّسُلَ . . . » ) * فرموده است : خداى تعالى از انبيا مىپرسد چه جوابى از امت خود در باره اوصيايى كه جانشين خود بر آنان قرار داديد شنيديد ؟ انبيا در پاسخ اين سؤال مىگويند : نمىدانيم بعد از ما چه كردند « 2 » . مؤلف : اين روايت را قمى نيز در تفسير خود از محمد بن مسلم از آن جناب نقل نموده « 3 » . و در كافى هم از يزيد از ابى عبد اللَّه ( ع ) نظير آن روايت شده « 4 » و ذكر مساله وصايت در اين روايات يا از اين باب است كه وصايت انبيا نيز مانند ساير شرايع و بلكه اهم شرايع ايشان است ، و يا از باب تاويل و اشاره به باطن آيه است .

--> ( 1 ) خدا عالم به غيب است و كسى را به غيب خود راه نمىدهد مگر رسولانى را كه برگزيده باشد . سوره جن آيه 27 . ( 2 ) تفسير عياشى ص 349 ح 220 و تفسير البرهان ج 1 ص 510 و تفسير البحار ج 3 ص 273 . ( 3 ) تفسير قمى ط نجف ج 1 ص 190 . ( 4 ) فروع كافى ج 8 ص 338 ح 535 .