السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

313

تفسير الميزان ( فارسي )

و در بعضى از روايات جمله * ( « أَوْ آخَرانِ مِنْ غَيْرِكُمْ » ) * به كفار كه اعم از اهل كتاب است تفسير شده ، مانند روايتى كه كافى از ابى الصباح كنانى از ابى عبد اللَّه ( ع ) و عياشى در تفسير خود از ابى اسامه نقل كرده‌اند كه گفت : از آن جناب از معناى * ( « أَوْ آخَرانِ مِنْ غَيْرِكُمْ » ) * پرسيدم ، فرمودند : مراد از آنها دو نفر كافرند ، پرسيدم : * ( « ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ » ) * يعنى چه ؟ فرمود : يعنى دو مسلمان « 1 » . اين دو روايت گر چه از نظر اينكه متوافق و هر دو ايجابى هستند و بحسب صناعت علمى نمىتوان بين آن دو معامله اطلاق و تقييد كرد و گفت كه مراد از كفار در اين روايات همان اهل كتاب در آن روايت است ، ليكن سياق روايت اول صلاحيت تفسير اطلاق دوم را دارد و مىتواند آن را تقييد كند . و در تفسير برهان است كه صدوق به اسنادى كه ابى زيد عياش بن يزيد بن حسن دارد از پدرش يزيد بن حسن نقل مىكند كه گفت : موسى بن جعفر ( ع ) مرا حديث كرد و فرمود كه پدرم جعفر بن محمد ( ع ) در باره قول خداى عز و جل : * ( « يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّه الرُّسُلَ فَيَقُولُ ما ذا أُجِبْتُمْ قالُوا لا عِلْمَ لَنا » ) * فرمود : مىگويند ما علمى به ما سواى تو نداريم ، موسى بن جعفر فرمود : امام صادق اضافه كرد : كه قرآن تمامش تقريع و باطنش تقريب است . صاحب برهان مىگويد : صدوق فرموده : مراد از اين جمله اين است كه قرآن غير از آيات توبيخ و وعيد آيات رحمت و غفران هم دارد « 2 » . مؤلف : اين معنايى كه صاحب برهان در باره جمله : قرآن تمامش تقريع و باطنش تقريب است ، از صدوق نقل كرده نه با صدر روايت منطبق است و نه با سياق خود جمله . اما با صدر روايت منطبق نيست ، براى اينكه معناى گفتار رسولان كه گفتند : * ( « لا عِلْمَ لَنا » ) * اين باشد كه ما علمى به ما سواى تو نداريم ، معنايى است كه هيچ ربطى به اين جهت كه قرآن مشتمل بر آيات وعد و وعيد است ندارد . اما اينكه گفتيم با سياق خود جمله هم منطبق نيست ، براى اينكه ظاهر جمله : قرآن تماميش تقريع و باطنش تقريب است ، اين است كه قرآن تماميش هم تقريع و هم تقريب است ، و تنها فرق آن دو از نظر ظاهر و باطن قرآن است ، يعنى تمام قرآن باطنش تقريب است و باز تمامى آن ظاهرش تقريع است ، نه اينكه بعضى از آيات آن تقريب و بعضى ديگر تقريع باشد . و ما اگر در اين جمله و در صدر كلام امام ( ع ) تاملى بكنيم خواهيم

--> ( 1 ) فروع كافى ج 7 ص 3 ح 1 و تفسير عياشى ج 1 ص 348 ح 216 . ( 2 ) تفسير برهان ص 510 ج اول حديث 3 و معانى الاخبار طبع انتشارات اسلامى ص 231 ح 1 .