السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
300
تفسير الميزان ( فارسي )
مسلمين عدالت مرد با چه چيز شناخته مىشود تا شهادتهايى كه له يا عليه مسلمين مىدهد پذيرفته گردد ؟ امام فرمود : به اينكه مسلمين او را به ستر و عفاف و جلوگيرى از شكم و شهوت و دست و زبان بشناسند ، و به اجتناب از گناهان كبيره اى كه خداوند متعال مرتكب آن را وعده آتش داده از قبيل مىگسارى ، زنا ، ربا ، عقوق پدر و مادر و فرار از جنگ و امثال آن معروف باشد ، و دليل بر اين كه شخص از جميع اين گناهان اجتناب دارد اين است كه جميع معايب خود را بپوشاند ، به طورى كه بر مسلمانان تفتيش ساير معايب و لغزشهايش حرام باشد و ستودن وى به پاكى و اظهار عدالتش در بين مردم واجب شود ، دليل ديگرش اين است كه به رعايت نمازهاى پنجگانه و مواظبت بر آنها و حفظ اوقات آنها معهود باشد و در جماعتهاى مسلمين حضور بهم برساند ، و جز با عذر موجه از اجتماعاتى كه در مصلاها منعقد مىشود تخلف نورزد ، وقتى داراى چنين نشانه هايى بود و همواره در مواقع نماز در مصلاى خود ديده شد و خلاصه اگر از اهل شهر و قبيله اش بپرسند فلانى چطور آدمى است بگويند ما جز نيكى از او نديدهايم و همواره او را مواظب نماز و مراقب اوقات آن يافتهايم ، همين مقدار براى احراز عدالت و قبول شهادتش در بين مسلمين كافى است ، زيرا نماز خود پرده و كفاره گناهانست ، و ممكن نيست كسى كه در جماعات حاضر نمىشود و نماز را در مساجد نمىخواند در باره اش شهادت دهند كه وى نمازگزار است ، جماعت و اجتماع تنها براى همين منظور تشريع شده كه نمازگزار را از بى نماز بشناسند ، و اگر غير اين بود كسى نمىتوانست به صلاح و سداد و ديانت اشخاص شهادت دهد ، و لذا رسول اللَّه ( ص ) تصميم گرفت خانه هاى مردمى را به جرم كناره گيرى از جماعت مسلمين آتش بزند ، و بارها مىفرمود : نماز كسى كه بدون عذر در مسجد حاضر نمىشود نماز نيست « 1 » . مؤلف : همين روايت را شيخ در تهذيب « 2 » زيادتر از آنچه ما از صدوق ( عليه الرحمه ) نقل كرديم روايت كرده ، و ستر و عفافى كه در اين روايت است هر دو بنا بر آنچه در صحاح است به معناى تزكيه است ، و اين روايت همانطورى كه مىبينيد عدالت را امرى معروف در بين مسلمين دانسته ، وسائل از نشانه هاى آن پرسش نموده و امام ( ع ) در باره آثار آن فرموده : اثر مترتب بر عدالت كه دلالت بر اين صفت نفسانى و حكايت از آن مىكند همانا ترك
--> ( 1 ) من لا يحضره الفقيه طبع بيروت ج 3 ص 24 ب 17 ح 1 . ( 2 ) تهذيب الاحكام طبع آخوندى ج 6 ص 24 ب 91 ح 1 .