السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

297

تفسير الميزان ( فارسي )

باره احكام شهادت ذكر شده كه از آن جمله ضميمه شدن يكى است به ديگرى به عدالت و اقامه شهادت و رفع سوء غرض بيشتر مطابقت دارد ، چون اسلام در تشخيص اينكه چه كسى از افراد مجتمع بشمار مىرود و خلاصه چه كسانى مجتمع انسانى را تشكيل مىدهند زنان را هم جزو مجتمع و مشمول حكم شهادت مىدانست ، از اين رو زنان را هم در اقامه شهادت با مردان سهيم نموده و حق اداى شهادات را هم به آنان داده ، الا اينكه چون مجتمعى را كه اسلام بوجود آورده مجتمعى است كه ساختمانش بر پايه عقل نهاده شده نه بر عواطف ، و زنان جنبه عواطفشان بر تعقلشان غلبه دارد ، از اين رو از اين حق به زنان نصف مردان داده . بنا بر اين شهادت دو نفر از زنان معادل يك نفر از مردان خواهد بود ، چنان كه آيه شريفه گذشته نيز به اين حكمت اشاره كرده و فرموده : « أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الأُخْرى - تا اگر يكى از آن دو گمراه و دستخوش عواطف شد ديگرى متذكرش سازد » و ما در جزء چهارم اين كتاب آنجا كه حقوق زن در اسلام را بيان مىداشتيم مطالبى كه براى اين بحث نافع باشد گذرانديم ، البته براى شهادت در كتب مفصله فقه احكام زياد و فروعات بسيار مبسوطى هست كه چون از غرض ما در اين بحث خارج است متعرض آن نمىشويم . گفتارى پيرامون معناى عدالت كسانى كه در احكام و معارف اسلامى بحث مىكنند در خلال بحثهاى خود بسيار به لفظ عدالت بر مىخورند ، و چه بسا در باره عدالت به تعريفات مختلف و تفسيرهاى گوناگونى كه ناشى از اختلاف مذاقهاى اهل بحث و مسلكهاى ايشان است برخورد مىكنند ، ليكن مذاقى كه در تعريف عدالت اختيار مىكنيم بايد مذاقى باشد كه با كار ما كه تفسير قرآن است سازگار باشد . مذاقى باشد كه بتوان آن را در تجزيه و تحليل معناى عدالت و كيفيت اعتبارش با فطرتى كه مبناى همه احكام اسلامى است وفق دهد ، و اين خود مذاق مخصوصى است . و آن اين است كه بگوييم : عدالت كه در لغت به معناى اعتدال و حد وسط بين عالى و دانى و ميانه