السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

280

تفسير الميزان ( فارسي )

است كه در بدن عنصرى انسان مادامى كه زنده است حلول نموده ، وقتى از بدن مفارقت كند بدن مىميرد ، و نفهميده‌اند كه اين صورت ، صورتى است ذهنى و قائم به شعور انسان ، نظير صورتى كه شخص از بدن خود تصور و درك مىكند و نظير صور ساير موجودات خارجى كه از بدنش جدا است ، و چه بسا همين صورت جداى از بدن براى بعضى از ارباب رياضت ، بيش از يكى و يا به هيات غير هيات خود جلوه كند ، و چه بسا نفس خود را به عين آن صورتى كه نفس يك فرد ديگرى دارد ببيند ، اگر اين آقايان توانستند در اين چند مورد نقض نگويند اين صور ، صور روح مرتاض است مىتوانند در باره صورت واحدى كه مرتاض در خواب و يا در بيدارى شبيه به صورت خود مىبيند بگويند صورت روح اوست . حقيقت امر اين است كه اينان اطلاعاتى از معارف مربوط به نفس بدست آورده‌اند ، و در اين راه موفقيتهايى كسب كرده‌اند ، ليكن چون حقيقت نفس را آن طور كه هست نشناخته‌اند از اين رو در باره همان اطلاعات صحيح هم دچار اشتباه و گمراهى شده‌اند ، حق مطلب بنا بر آنچه برهان و تجربه ، ما را به آن هدايت مىكند اين است كه حقيقت نفس كه همان قوه داراى تعقل است و از آن به كلمه « من » تعبير مىشود همانطور كه سابقا هم اشاره شد امرى است كه در جوهره ذاتش مغاير با امور مادى است ، و بر خلاف تصور عاميانه انواع و اقسام شعور و ادراكاتش يعنى حس و خيالش و تعقلش همه از اين جهت كه مدركاتى است در عالم خود و در ظرف وجودى خود داراى تقرر و ثبوت و واقعيت است ، بخلاف آنچه كه ادراكات بدن و احساسات عضوى ناميده مىشود كه در حقيقت ادراك و احساس نيست بلكه خاصيتى است طبيعى از قبيل فعل و انفعالهاى مادى يعنى چشم و گوش و ساير حواس بدنى هيچيك درك و شعور ندارند ، چشم نمىبيند و گوش نمىشنود بلكه وسيله ديدن و شنيدن را براى نفس آماده مىسازد ، بنا بر اين امورى كه تنها براى صلحا و مرتاضين مشهود مىشود از حيطه نفوس آنها خارج نيست . بحث در اين است كه اين گونه معلومات و اين معارف چطور در نفس قرار گرفته ؟ و محلش در نفس كجا است ؟ و اينكه نفس به تمامى حوادثى كه مربوط به اوست و يا كمترين ارتباط را به او دارد سمت عليت را حائز است ، پس تمامى اين امور غريبه كه اهل رياضات و مجاهدات مسلط بر آنها هستند همه معلول اراده و مشيت آنان است ، و اراده هم معلول شعور است ، پس شعور انسانى در جميع حوادثى كه مربوط به اوست و امورى كه انسان به آن تماس دارد دخيل و مؤثر است . 8 - بنا بر اين جا دارد كسانى را كه به عرفان نفس اشتغال دارند فى الجمله به دو طائفه