السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
232
تفسير الميزان ( فارسي )
اين گوسفند بين ده نتاج ماده وصل كرده است . آن گاه بعد از آن هر چه مىزاييد آن را بر زنان حرام مىدانستند « 1 » . و اما « حامى » : باز در مجمع البيان از ابن عباس و ابن مسعود نقل مىكند كه گفتهاند : حامى عبارتست از شتر نر ، عرب را رسم چنين بوده كه اگر ماده شترى از صلب و نطفه شتر نرى ده شكم بچه مىآورده آن شتر را مبارك مىشمرده ، و پشتش را محترم دانسته و بر آن بار نمىنهاده و سوارش نمىشدهاند ، و از هيچ آب و علفى منعش نمىكردند . ابى عبيده و زجاج در معناى حامى همين وجه را اختيار كردهاند . و از فراء نقل مىكند كه گفته است : حامى شتر فحلى را مىگفتهاند كه تا دوران بلوغ فرزند زاده خود زنده مانده و بر آن پريده آبستنش سازد ، به چنين شترى مىگفتهاند : « حمى ظهره » يعنى پشتش مصون شد ، ديگر نبايد بر آن سوار شد . « 2 » و اين كلمات گر چه همانطورى كه ديديد در معانيشان اختلاف شده است ، الا اينكه احتمال قوى مىرود اين اختلاف ناشى از اختلاف در سليقه هاى اقوام و قبائل بوده باشد ، بنا بر اين همه اين معانى صحيح است ، و نظير اين اختلاف در سنتهاى جارى بين اقوام وحشى بسيار ديده مىشود . و به هر تقدير آيه شريفه در اين مقام است كه خداى تعالى را منزه از جعل چنين احكامى كرده و اين گونه احكامى را كه مردم خرافى از پيش خود براى اين چهار صنف از انعام تراشيده و به خدا نسبتش مىدادند از خداى متعال سلب نمايد ، بدليل اينكه اولا مىفرمايد : * ( « ما جَعَلَ اللَّه . . . » ) * يعنى خدا چنين جعلى نكرده ، و ثانيا مىفرمايد : « * ( وَلكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّه الْكَذِبَ . . . ) * - يعنى و ليكن كسانى كه كافر شدند بر خدا افتراء مىبندند » و از همين جهت مىتوان گفت جمله * ( « وَلكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا . . . » ) * بمنزله جوابى است براى سؤال مقدر ، گويا وقتى خداى تعالى فرمود : * ( « ما جَعَلَ اللَّه » ) * كسى مىپرسد اگر اين احكام را كه كفار مدعى هستند كه از خداست ، و خداى متعال آن را جعل نكرده پس از كجا درست شده است ؟ در پاسخ از اين سؤال فرضى جواب مىدهد اين احكام افتراى دروغى كفار است به خداى تعالى ، آن گاه براى مزيد بيان فرموده است : * ( « وَأَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ » ) * يعنى اينان خود در افتراهاى خود اختلاف دارند ، و اين اختلاف خود سند نادانى آنها است و بيشتر آنان كه اين احكام را به خدا نسبت مىدهند نمىدانند كه اين عملشان افترا است ، و جماعت كمى از آنان حق را مىدانند و دانسته و فهميده افترا مىبندند كه پيشوايان و زمامداران معاند باشند .
--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ج 4 ص 252 .