السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
150
تفسير الميزان ( فارسي )
كه موفق نخواهيم شد ، و از آن امر نامحدودى زياده از مقدار ظرفيت مفاهيمى كه در دسترس ما است درك نخواهيم نمود ، و معلوم است كه آنچه را هم كه درك مىكنيم او نيست ، بلكه غير او است ، و حقيقتى ديگر است چون مفروض ما نامتناهى بود ، و آنچه درك كردهايم متناهى است . هر چه بيشتر هم در راه نيل به آن حقيقت سعى كنيم او از درك ما دور تر و دسترسى ما به نيل او كمتر مىشود . مثلا مفهوم علم معنايى است كه آن را از يكى از حالات انسانى كه موجودى است خارجى انتزاع كرده و آن را براى هر كسى كه داراى آن باشد يكى از كمالات شمردهايم ، و اين مفهوم داراى حدى است كه نمىگذارد شامل قدرت و حيات و امثال آن بشود . با اين حال اگر ما همين مفهوم محدود را بر خداى تعالى اطلاق كرده و سپس به منظور رفع محدوديتش قيدى به او زده و بگوئيم : علمى نه چون ساير علوم ، درست است كه مفهوم را از بعضى جهات مطلق كرده و از قيد حدودى آزادش ساختهايم ، ليكن اين را چه كنيم كه هنوز مفهوم است ، و از عالم مفهوم كه عالم تصور است پا فراتر نگذاشته ، و شامل مفاهيم ديگر نمىشود ؟ چون گفتيم كه براى هر مفهوم ما ورايى است كه شامل آن نمىشود ، و روشن است كه هر چه هم مفهوم روى مفهوم بچينيم باز خاصيت مفهوم بودن را از بين نبردهايم ، و همين معنا است كه هر انسان عاقلى را متحير و سرگردان مىسازد كه با اين قضاوتهايى كه فطرت و عقل سليمش در باره خدا مىكند چگونه خداى خود را توصيف كند ، و با چه زبانى دم از او بزند ؟ اين تحير و سرگردانى از جمله « لا تحده الصفات » و از جمله اى كه در خطبه قبلىاش بود ، يعنى جمله « و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه » و نيز از جمله ديگر همان خطبه يعنى جمله « الذى ليس لصفته حد محدود و لا نعت موجود » به خوبى استفاده مىشود . چون امام ( ع ) در عين اينكه صفت را با گفتن كلمه « لصفته » براى خدا اثبات مىكند ، در عين حال ، آن را در كلمه « نفى الصفات » يا حد آن را در « لا تحده الصفات » نفى مىنمايد ؟ با اينكه معلوم است كه اثبات صفت منفك از حد نيست ، با اين حال نفى كردن حد در حقيقت نفى بعد از اثبات است ، و برگشتش به اين است كه اثبات چيزى از صفات كماليه در باره خداى تعالى ، ساير صفات كماليه اش را نفى نمىكند . پس صفات همه با هم متحدند ، و همه آنها با ذات متحد است ، و برايشان حدى هم نيست . و در عين حال چيزهايى كه در باره اش ثابت كردهايم معنايش اين نيست كه در ساحت مقدسش چيز ديگرى از كمالات زايد بر آنچه ما مفهوممان شده است نيست ، نه ، ممكن است چيزهايى باشد كه ما نتوانيم آنها را حكايت كنيم ، و مفهومى كه حاكى از آنها باشد در دست