السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

141

تفسير الميزان ( فارسي )

باشد ، بينايى كه بينائيش نحوه اى نيست كه مانند بينايى ما به گرداندن حدقه و شعاع آن محتاج باشد ، خدايى كه نزد تمامى اشيا حاضر هست ، ليكن نه بطور تماس و مجاورت ، و از همه آنها جداست ليكن نه بطورى كه مسافتى فاصله باشد ، خدايى كه بر همه آشكار است ليكن نه بديدن ، و از همه پنهان است ولى نه از جهت لطافت ، خدايى كه جداييش از اشيا به قهر و قدرت بر آنها است ، و جدايى اشيا از او به خضوع براى او ، و رجوع بسوى اوست ، خدايى كه اگر كسى توصيفش كند در حقيقت تحديدش كرده ، و كسى كه تحديدش كند در حقيقت در شمارش در آورده و كسى كه در شمار درآوردش در حقيقت ازليت او را باطل كرده است » . مؤلف : بناى صدر كلام امام ( ع ) بر اين است كه جميع معانى و صفاتى كه در ممكنات ديده و يافت مىشوند امورى هستند محدود ، كه جز به اينكه كسى آنها را تحديد كرده و صانعى بوجودشان آورد و پروردگارى پرورش و تربيتشان دهد فرض ندارد ، و آن كس خداى سبحان است ، و چون « حد » از ناحيه او و مخلوقى است از مخلوقات او پس در ذات او راه نمىيابد . پس ، ساحت كبريايش از هر گونه حدى مبراست ، و چون چنين است صفاتى هم كه براى او است و به آنها توصيف مىشود غير محدود است . گر چه الفاظ ما آدميان و معانيش قاصر است از اينكه آن صفات را با حفظ نامحدوديش افاده كند ، پس صحيح است گفته شود كه خداى تعالى واحد است . ليكن نه به وحدت عددى ، تا سر از محدوديت در آورد ، همين طور خلقت او و شنوائيش و ديدن و حضور و ساير صفاتش از سنخ صفات ما نيست . و بر اين متفرع مىشود اينكه بينونت و جدايى او از خلقتش به انفصال نيست ، يعنى مسافتى بين او و خلقش فاصله نمىشود ، او بزرگتر از آنست كه اتصال و انفصال و حلول و انعزال در ساحتش راه يابد ، بلكه به اين معنا است كه او بر همه خلقش قاهر و قادر است ، و خلقش همه در برابرش خاضعاند ، و بازگشت همه آنها بسوى او است . و نيز امام ( ع ) متفرع كرده است بر اثبات وحدت عددى ، مساله ابطال ازليت را و فرموده : هر كس خداى را توصيف كند او را ازليتش را باطل كرده است . و اين تفريع سرش اين است كه خداى تعالى از جميع جهات نامتناهى و نامحدود است ، نه تنها از يك جهت و دو جهت ، چيزى كه هست نامحدوديش از جهت اينكه كسى و چيزى قبل از او فرض ندارد ، ازليت او چنان كه نامحدوديش از جهت اينكه چيزى پس از او نخواهد بود ابديت اوست ، و لحاظ نامحدوديش از دو طرف و مسبوق و ملحوق نبودنش دوام اوست .