السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
139
تفسير الميزان ( فارسي )
خدايى را كه هيچيك از احوالش بر حال ديگرش سبقت ندارد ، تا در نتيجه قبل از اينكه آخر شود اول باشد ، و قبل از اينكه باطن شود ظاهر باشد ، خدايى كه غير از حضرتش هر چيزى وحدتش مساوق با كمى است ، و جز او هر عزيزى عزتش توأم با ذلت است ، خدايى كه هر قويى جز او ضعيف ، و هر مالكى جز او مملوك ، و هر عالمى غير او متعلم است ، پروردگارى كه غير او هر قادرى قدرتش توأم با عجز است ، و هر شنوايى غير او از شنيدن صوتهاى خيلى آهسته كر است ، و صوتهاى خيلى بلند هم او را كر مىكند ، علاوه بر اين صوتهاى معتدل را هم تنها در نزديك مىشنود ، پروردگارى كه هر بينايى غير او بينائيش از ديدن رنگهاى خيلى كم و اجسام خيلى ريز ناتوان است ، و هر ظاهرى غير او باطن و هر باطنى به غير او ظاهر است . « 1 » مؤلف : امام در اين خطبه در صدد بيان اين معنا است كه خداى تعالى در هر جهتى نامحدود است ، و بر عكس ، غير او از هر جهت محدود ، چه اين معانى كه امام ( ع ) در اين خطبه ذكر فرموده و همچنين امثال اينها ، معانيى هستند كه وقتى حد بر آنها عارض مىشود آن نحوه اضافه و نسبتى كه قبل از فرض محدوديت با خارج از حد داشتند به نسبت ضد منقلب مىشود ، مثلا ظهور وقتى محدود فرض شود معناى محدوديتش اين است كه نسبت به بعضى جهات و يا پاره اى چيزها ظهور و نسبت به جهات ديگر و چيزهاى ديگر ( كه اگر محدود نبود نسبت به آنها هم ظهور بود ) خفا است ، و همچنين اگر عزت محدود فرض شود نسبت به ما وراى حد ذلت است و قوت محدود و مقيد ، نسبت به خارج از حد و قيد ، ضعف است ، ظهور در غير دائره حد بطون ، و بطون در ما وراى حد ظهور است . و مالك محدود ، خود مملوك آن كسى است كه مالكيت او را محدود كرده و چنين سلطنت و اقتدارى نسبت به او داشته است ، و همچنين عالم محدود علمش از خودش نيست ، بلكه ديگرى به او افاضه و تعليم كرده ، چون اگر از خود او بود خودش علم را محدود نمىكرد ، و بر همين قياس است صفات ديگر . و دليل اينكه گفتيم كلام امام ( ع ) همه در اطراف نامحدودى خدا دور مىزند اين فقره از خطبه آن حضرت است كه مىفرمايد : « و كل سميع غيره يصم عن لطيف الاصوات . . . » چه روشن است كه بناى اين جمله و ما بعدش بر محدوديت مخلوقات و نامحدودى خدا است ، و چون خطبه از اول تا آخر به يك سياق ايراد شده از اين رو مىتوان
--> ( 1 ) نهج البلاغه صبحى الصالح ص 99 ح 65 .