السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
111
تفسير الميزان ( فارسي )
إِله إِلَّا هُوَ سُبْحانَه عَمَّا يُشْرِكُونَ » « 1 » كشف مىكند از اينكه يهودىهاى معاصر رسول اللَّه ( ص ) چنين اعتقادى را نسبت به عزير داشتهاند ، و ظاهرا اين لقب ، يعنى « ابن اللَّه » لقبى بوده كه از باب احترام به عزير داده شده است ، چون وى يهود را پس از آنكه بدست بابلىها اسير شدند به وطن مالوفشان ، اورشليم ( بيت المقدس ) باز گردانيد و تورات را كه در واقعه بخت النصر به كلى از بين رفته بود جمعآورى نمود ، يهود هم در مقابل اين خدمت و بپاس اين احسان لقب مزبور را به وى دادند ، چون اين كلمه نزد يهود عنوان لقب را داشته چنان كه مسيحىهاى امروز كلمه « پدر » را براى پاپها و بطريقها و كشيشها « 2 » لقب قرار دادهاند ، و از اينكه خداى تعالى راجع به هر دو مىفرمايد : « وَقالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّه وَأَحِبَّاؤُه » « 3 » نيز استفاده مىشود عزير داخل در عموم احبار و رهبان و جزء آنان بشمار رفته است ، و يهود به چشم يك مرد دينى به او مىنگريسته و او را مانند احبار و رهبان لقب « ابن اللَّه » دادهاند ، و اگر تنها از عزير اسم برده ، به پاس همان خدمتى بوده كه قبلا به آن اشاره شد . و كوتاه سخن اينكه غلو اهل كتاب همين بوده كه انبيا و احبار و راهبان خود را تا مقام ربوبيت بالا ميبرده و در برابر آنان به نحوى كه جز براى خدا شايسته نيست خضوع مىكردهاند ، و خداى متعال در آيه مورد بحث آنان را به زبان نبى خود از آن نهى مىكند . در اين جا سؤالى پيش مىآيد ، و آن اينكه : چرا در اين آيه غلو را مقيد كرد به غلو باطل و غير حق ؟ مگر غلو صحيح و حق هم داريم ؟ جواب اينست كه اين تعبير در حقيقت تقييد نيست بلكه تاكيد و يادآورى لازمه معنا است با خود آن ، تا شنونده از آن لازم غفلت نورزد ، و اگر هم كسى دچار غلو شده ، بداند كه از اثر سوء آن غفلت كرده و يا به چيز ديگرى نظير غفلت مبتلا شده ، ممكن است كسى پيش خود خيال كند كه اطلاق لفظ « پدر » بر خداى تعالى پس از اينكه معنايش تحليل شده و از جميع نواقص مادى مجرد و تنها به معناى مربى و يا بوجود آرنده شده باشد چه عيبى دارد ؟ و
--> ( 1 ) يهود گفت : عزير پسر خداست و نصارا گفت : مسيح پسر خداست ، اين گفتارشان ماخذى ندارد ، بلكه از پيش خود آن را درست كردهاند اينها در اين گفتار تشبيه مىكنند به كفارى كه قبل از آنها بودند ، خدا آنها را بكشد كه چطور از حق منحرف ميشوند ، علما و عابدهاى خود را پروردگاران خود گرفتند و همچنين مسيح فرزند مريم را ، و حال آنكه مامور نبودند مگر به اينكه خداى واحد را كه معبودى جز او نيست بپرستند ، منزه است خدا از اين شركها كه مىورزند . سوره توبه آيه 31 . ( 2 ) پاپ عبارت است از حبر اعظم و رئيس كليساى بزرگ و جانشين قديس و بطريق در زبان رومى به معناى سر لشكر است . و كشيش رتبه بين اسقف و شماس است . ( 3 ) يهود و نصارى گفتند ما فرزندان خدا و دوستان اوئيم . سوره مائده آيه 18 .