السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
105
تفسير الميزان ( فارسي )
« ليمسنهم » بوده است ، و جهت اينكه بجاى « هم » * ( « الَّذِينَ كَفَرُوا » ) * به كار برده شده اين است كه بفهماند عقيده آنها كفر است ، و كفر هم سبب عذاب الهى است كه آنها را به آن تهديد فرموده است . « 1 » اين احتمال ، احتمال بدى نيست ، ليكن اگر اين اشكال پيش نيايد كه آيه از اول كفر آنان را ذكر كرده بود ، و ديگر حاجت نبود كه براى تكفير آنها ضمير را برداشته و اسم ظاهر بجاى آن به كار ببرد ، پس بايد گفت اين احتمال بعيد است ، و نظير همين قول است در بعد ، احتمال اينكه « من » بيانيه باشد - و اين احتمال را بعضى از مفسرين دادهاند - ليكن دليلى بر آن نيست . * ( « أفَلا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّه وَيَسْتَغْفِرُونَه وَاللَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ » ) * احتمال دارد اين استفهام مربوط به توبه و استغفار ، و به ياد آور مغفرت و رحمت خدا باشد ، احتمال هم دارد انكار و توبيخ باشد ، بنا بر اين معنايش اين مىشود : چرا توبه و استغفار نمىكنند و در طلب مغفرت و رحمت خدا بر نمىآيند ؟ * ( « مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِه الرُّسُلُ وَأُمُّه صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ » ) * اين آيه گفتار آنها را كه مىگفتند : * ( « إِنَّ اللَّه ثالِثُ ثَلاثَةٍ » ) * و يا هم اين را و هم گفته هاى ديگرشان را كه در آيه : * ( « إِنَّ اللَّه هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ » ) * حكايت شد رد مىكند ، و ما حصل سخن آنها در اين دو آيه اين بود كه مسيح مشتمل است بر جوهره الوهيت ، در آيه مورد بحث اينطور جواب مىدهد كه مسيح هيچ فرقى با ساير فرستادگان خداوند كه خدا همه آنان را به سرنوشت مرگ دچار ساخت ندارد . زيرا همه ايشان فرستادگانى بودند كه خدا براى ارشاد و هدايت بندگان خود مبعوث فرمود ، نه ارباب و آلهه اى كه در قبال پروردگار شايسته و سزاوار پرستش باشند . و همچنين مادر مسيح يعنى مريم ، بشرى بود صديقه ، كه آيات خداى را تصديق كرد . اين مادر و فرزند دو فرد از افراد بشر بودند كه طعام مىخوردند ، - و اگر نمىخوردند از بين مىرفتند - اين طعام خوردن و ديگر كارهاى مربوط به آن از روى احتياج بوده ، و احتياج ، خود اولين نشانه و دليل بر امكان و مخلوقيت است . پس معلوم مىشود مسيح ممكن الوجود بوده نه واجب الوجود ، مخلوق بوده نه خالق ، از مخلوق ديگرى بنام مريم متولد شده ، بنده اى از بندگان خدا بوده كه خدايش به رسالت بسوى
--> ( 1 ) تفسير كشاف ج 1 ص 664 .