السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

68

تفسير الميزان ( فارسي )

فادركت ثارى و اضطجعت موسدا و كنت الى الاوثان اول راجع يعنى من به خونخواهى ، هشام فهر را بكشتم و خونبهايش را نيز به گردن بزرگان بنى النجار انداختم كه ارباب ملكهاى سرزمين فارعند و از آنان گرفتم ، پس هم خونبها را گرفتم و هم خاطر خود را آسوده ساخته ، به راحتى خوابيدم و در آخر به مسلك بتپرستى خود برگشتم او اول كسى بود كه از اسلام به بتپرستى برگشت . رسول خدا ( ص ) فرمود : او را نه در حرم امنيت مىدهم ، نه در خارج حرم ، ( خونش هدر است هر كجا ديده شد بايد كشته شود ) ، اين قصه را ضحاك و جماعتى از مفسرين روايت كرده‌اند ( اين بود گفتار صاحب مجمع ) « 1 » . مؤلف : قريب به اين مضمون از ابن عباس و سعيد بن جبير و غير آن دو نيز روايت شده است . و در تفسير قمى ذيل آيه شريفه : * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّه . . . » ) * آمده كه اين آيه بعد از مراجعت رسول خدا ( ص ) از جنگ خيبر نازل شد و رسول خدا ( ص ) اسامة بن زيد را به سركردگى جمعيتى به طرف دهات يهودىنشين كه در ناحيه فدك قرار داشت فرستاد ، تا آنان را به اسلام دعوت كنند ، در يكى از آن دهات مردى بود به نام مرداس بن نهيك فدكى ، وقتى شنيد جمعيتى از ناحيه رسول خدا ( ص ) آمده‌اند ، خانواده و اموال خود را جمع نموده ، در ناحيه كوه ( و شايد مراد ناحيه شام باشد ) جاى داده و خود به طرف اسامه مىآمد در حالى كه مىگفت : « اشهد ان لا إله الا اللَّه و ان محمدا رسول اللَّه » همين كه نزديك اسامه رسيد ، اسامه با اينكه شهادت او را مىشنيد ، ضربتى بر او زد و به قتلش رسانيد ، و چون به حضور رسول خدا ( ص ) شرفياب شد جريان را به عرض رسانيد ، حضرت فرمود : مردى را كشتى كه داشت شهادت مىداد معبودى بجز اللَّه نيست و اينكه من فرستاده خداى تعالى هستم ؟ اسامه عرض كرد : يا رسول اللَّه او به خاطر كشته نشدن شهادت مىداد ، رسول خدا ( ص ) فرمود : تو نه پرده از روى قلب او برداشتى ( تا از باطن او آگاه شوى ) و نه آنچه را كه به زبان گفت پذيرفتى و نه از باطن نفس او آگاه بودى ، اسامه چون اين بشنيد سوگند ياد كرد كه ديگر احدى از گويندگان شهادتين را به قتل نرساند ( و به همين بهانه در جنگهايى كه امير المؤمنين ( ع ) با فرقه هايى از مسلمانان كرد تخلف نمود ) و خداى تعالى در همين مورد بود كه آيه :

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 3 ص 92 .