السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
651
تفسير الميزان ( فارسي )
كه جانم به دست او است اى سلمان در اين زمان كنيزان آوازه خوان و نوازنده پيدا مىشوند و اشرار امت من بر امت ، ولايت و حكومت مىكند . سلمان پرسيد : يا رسول اللَّه آيا چنين وضعى خواهد شد ؟ فرمود : آرى به آن خدايى كه جانم به دست او است اى سلمان در اين موقع اغنياى امت من صرفا به منظور گردش و تفريح به حج مىروند و طبقه متوسط براى تجارت و فقرا به منظور خودنمايى و ريا حج مىروند ، در اين هنگام است كه اقوامى قرآن را براى غير خدا مىآموزند و آن را نوعى مزمار و آلت موسيقى اتخاذ مىكنند ، اقوامى ديگر به تعلم فقه اسلامى مىپردازند اما براى غير خدا در آن روزگار زنا زادگان زياد مىشوند با قرآن آوازه خوانى مىكنند و بر سر دنيا سر و دست مىشكنند . سلمان عرضه داشت : يا رسول اللَّه آيا چنين وضعى خواهد شد ؟ فرمود : آرى به خدايى سوگند كه جانم به دست او است اى سلمان اين وقتى است كه حرمتها و قرقها شكسته شود و مردم عالما و عامدا در پى ارتكاب گناه باشند و اشرار بر اخيار مسلط شوند ، دروغ فاش و بى پرده و لجاجتها ظاهر گردد و فقرا فقر خود را علنى كنند ، مردم در لباس به يكديگر مباهات كنند و باران در غير فصل ببارد و مردم شطرنج و نرد و موسيقى را كارى پسنديده بشمارند و در مقابل امر به معروف و نهى از منكر را عملى نكوهيده بدانند تا آنجا كه يك فرد با ايمان ذليلترين و منفورترين فرد امت شود و قاريان عابدان را ملامت كنند و عابدان قاريان را اين مردمند كه در ملكوت آسمانها رجس و نجس ناميده مىشوند . سلمان از در تعجب پرسيد : يا رسول اللَّه آيا چنين وضعى پيش مىآيد ؟ فرمود : آرى به آن خدايى كه جانم به دست او است اى سلمان در اين هنگام است كه توانگر هيچ دلواپسى جز فقير شدن ندارد ، حتى يك سائل در طول يك هفته يعنى بين دو جمعه سؤال مىكند و احدى نيست كه چيزى در دست او بگذارد . سلمان باز پرسيد : يا رسول اللَّه آيا چنين روزگارى خواهد رسيد ؟ فرمود : آرى به آن خدايى كه جانم در دست او است اى سلمان در اين زمان رويبضة تكلم مىكنند ، پرسيد : يا رسول اللَّه پدر و مادرم فداى تو ، رويبضه چيست ؟ فرمود : چيزى و كسى به سخن در مىآيد و در امور عامه سخن مىگويد كه هرگز سخن نمىگفت ، در اين هنگام است كه مردم ، ديگر زياد زنده نمىمانند ناگهان زمين نعره اى مىكشد و هر قومى چنين مىپندارد كه زمين تنها در ناحيه او نعره كشيد بعد تا هر زمانى كه خدا بخواهد هم چنان مىمانند و سپس واژگونه مىشوند و زمين هر چه در دل دارد بيرون مىريزد - و خود آن جناب فرمود : يعنى طلا و نقره را - آن گاه با دست خود به ستونهايى كه در آنجا بود اشاره نموده و فرمود مثل اين ، ولى در آن روز ديگر نه طلايى