السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
637
تفسير الميزان ( فارسي )
( ص ) بسته بودند شكسته و نامه اى به مكه به ابى سفيان بن حرب نوشتند و مشركين مكه را دعوت كردند كه با لشگر به مدينه بيايند و در قلعه هاى آنان وارد شوند و رسول خدا ( ص ) ، ( كه از ناحيه غيب جريان را فهميد ) ابى لبابة بن عبد المنذر را نزد آنان فرستاد كه بايد از قلعه هاى خود بيرون آيند ، بعد از آنكه از ابا لبابه اطاعت نموده و از قلعه ها بيرون شدند ابا لبابه به گلوى خود اشاره كرد ( ابو لبابه از طائفه اوس بود و با يهوديان قرظى سابقه دوستى داشت و به همين جهت وقتى به پيشنهاد خود يهوديان و اجازه رسول خدا ( ص ) به ميان قلعه رفت ، زنها و كودكان دورش را گرفتند و فرياد به گريه و شيون بلند كردند ، ابو لبابه تحت تاثير قرار گرفت و با علم به اينكه نبايد اسرار را به دشمن گفت اشاره به گلوى خود كرد كه همه شما كشته مىشويد و از قلعه بيرون آمد ، در حالى كه از كردار خود پشيمان شده بود ، يكسره به مدينه رفت و خود را به ستونى بست و گفت : خود را آزاد نمىكنم تا توبهام قبول شود ) نظير اين خيانت را طلحه و زبير كردند و به نصارا و اهل شام نامه مىنوشتند عكرمه اضافه مىكند من شنيدهام كه اين خيانت تنها كار نامبردگان نبوده بلكه جمعى از اصحاب رسول خدا ( ص ) از بيم فقر و فاقه با يهوديان بنى قريظه و بنى النضير مكاتبه سرى داشتند و اخبار رسول خدا ( ص ) را به آنان مىرساندند تا به اين وسيله بتوانند از يهوديان پول قرض بگيرند و سودهاى ديگرى ببرند ولى در اين آيه از آن كار نهى شدند . « 1 » مؤلف : اين روايت اشكالى ندارد و مىخواهد كلمه ولايت را كه در اين آيات آمده بود به ولايت محبت و مودت تفسير كند ، ما نيز در سابق همين معنا را تاييد كرديم و آن داستان اگر حقيقتا سبب نزول آيات باشد به حكم اينكه مورد مخصص نيست آيات به اطلاق خود باقى است ، در هر واقعه ديگرى غير از واقعه بنى قريظه راه دارد و اگر داستان بنى قريظه سبب نزول نبوده ، راوى از پيش خود آيات را بر آن قصه تطبيق كرده كه كار آسانتر و اطلاق آيات واضحتر است . و در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه : * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِه فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّه بِقَوْمٍ . . . » ) * ، گفته : بعضى گفتهاند : منظور از قومى كه مىآيند و در برابر مؤمنين متواضع و در برابر كفار شديدند امام امير المؤمنين على ( ع ) و اصحاب اويند كه با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيدند و اين معنا از عمار ياسر و حذيفه و ابن عباس روايت شده و از
--> ( 1 ) در المنثور ج 2 ص 291 .