السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
627
تفسير الميزان ( فارسي )
بله درست است كه قرآن كريم در بلاغت خود يك مسلك نو ظهور را ابداع نكرده و در استعمال الفاظ و تركيب جملات و قرار دادن هر لفظى در مقابل معنايش طريقه جديدى اختراع ننموده ، بلكه همان مسلكى را رفته كه گفتارهاى ديگر ، آن مسلك را رفتهاند . و ليكن در عين حال در يك امرى ديگر با ساير گفتارها فرق دارد و آن اين است كه ما گويندگان بشرى چه بليغ باشيم و چه نباشيم گفتار خود را بر اساس آنچه كه عقل ما از معانى درك مىكند قالب گيرى مىكنيم و از معانى و حقايق آنچه كه به درك ما در مىآيد عبارت است از آنچه كه از زندگى اجتماعيمان گرفته شده ، آن زندگى اجتماعى كه خود ما با فطرت انسانى اجتماعيمان براى خود ساختهايم و يكى از خصوصيات آن قياس كردن است و همين كه پاى قياس به ميان كشيده مىشود ، باب مسامحه و مساهله به روى ذهن ما گشوده مىگردد ، در نتيجه حكمى را كه بايد بر روى « كثير » ببريم ، بر روى « جميع » مىبريم و قضاوتى كه بايد براى غالب موارد موضوعى بكنيم ، در باره دائم مىكنيم و هر امر قياسى را امرى مطلق فرض مىكنيم و هر امر نادر را ملحق به معدوم مىسازيم و هر امر اندك و كمياب را جارى مجراى امرى مىكنيم كه اصلا وجود ندارد ، مثلا يك گوينده بشرى وقتى مىخواهد حرف بزند ، مىگويد : فلان كار خوب و يا زشت است ، محبوب و يا مبغوض است ، پسنديده و يا نكوهيده است ، نافع و يا مضر است ، و از اين قبيل تعبيرها كه انسانها همه روزه دارند با اينكه نه خوب و محبوب و محمود و نافع و خيرش بطور مطلق و براى هميشه چنين است و نه مبغوض و نكوهيده و مضر و شرش بطور مطلق و براى هميشه چنين است ، بلكه در بعضى از حالاتش چنان و بر بعضى از فرضهايش چنين است ، در نزد بعضى از مردم چنان و به قياس به بعضى اشياء چنين است ، نه بطور مطلق و براى همه و براى هميشه ، اما يك گوينده بشرى بعضى از صورتهايى كه مخالف حكم او است را ملحق به عدم مىكند و در درك خود و حكمش مسامحه روا مىدارد ، تازه همه اينها در چهار چوب ادراكاتى است كه از جهان خارج دارد و اما بيرون اين چهار چوب يعنى حقائقى كه از آنها غافل است و به خاطر محدوديت دركش حتى آنچه از آن حقايق كه مربوط به مدركات او است را درك نمىكند ، قهرا سهلانگاريش در باره آنها بيشتر است ، پس اگر انسان از چيزى خبر مىدهد و از آنچه در خارج رخ داده سخن مىگويد ، به خيال اينكه به واقع آن احاطه دارد و حقيقت آن را درك و كشف كرده ، همه بر اساس تسامح در پاره اى جهات و دقت در پاره اى جهات ديگر است و اين شوخى است كه كسى ادعا كند مىتواند به واقع آنچه شده دست يابد و كلام گوينده را بر آن تطبيق دهد . آرى اين است حال آدميان در علمشان و كلامشان كه بيانگر عملشان است و اما كلام