السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

604

تفسير الميزان ( فارسي )

« وعد » گرفته شده ، همين قاعده جارى شده ( با اين تفاوت كه در اين كلمه حرف واو مبدل به تاء مىشود ) و كلمه « اخذ » به چند معنا استعمال مىشود ، وقتى مىگويند : « اخذ الكتاب » معنايش اين است كه كتاب را با دست خود گرفت و چون مىگويند : « اخذ القربان » معنايش اين است كه پيشكش و قربانى را قبول كرد و چون مىگويند : « اخذه اللَّه من مامنه » ، معنايش اين است كه خداى تعالى او را كه در جاى محكم و امنى پناهنده شده بود بگرفت و هلاك كرد ، پس در حقيقت معناى جامعى كه در همه اين موارد از استعمال ماده « اخذ » ديده مىشود ، عبور دادن چيزى از جهتى به جهادت ديگر است « 1 » . و راغب در مفردات خود گفته كلمه : « ولاء » و نيز كلمه « توالى » به اين معنا است كه دو چيز و يا چند چيز طورى نسبت به يكديگر متصل باشند كه چيزى از غير جنس آنها در بين قرار نداشته باشد ، و كلمه به عنوان استعاره در معناى نزديكى استعمال مىشود ، حال يا نزديكى از حيث مكان ، يا از حيث نسبت و خويشاوندى ، يا از حيث دين ، يا از حيث صداقت و نصرت و يا اعتقاد ، اين بود گفتار راغب البته آن مقدار از گفتارش كه مورد حاجت ما بود و بحث مفصل در معناى ولايت به زودى مىآيد . « 2 » و سخن كوتاه اينكه ولايت يك نوع خاصى از نزديكى چيزى به چيز ديگر است ، بطورى كه همين ولايت باعث شود كه موانع و پرده ها از بين آن دو چيز بر داشته شود ، البته نه همه موانع ، بلكه موانع آن هدفى كه غرض از ولايت رسيدن به آن هدف است ، حال اگر آن هدف تقوا و يا پيروزى باشد ، ولى در چنين هدفى همان ناصر و ياورى است كه هيچ مانعى او را از نصرت شخصى كه به وى نزديك شده و نسبت به او ولايت دارد باز ندارد و اگر از جهت التيام و آشتى و معاشرت و محبت و خلاصه جوش خوردن دلها به يكديگر باشد ، در اين صورت كلمه ولى معناى محبوب را مىدهد ، محبوبى كه آدمى نمىتواند نفس خود را از دوست داشتن او و رام شدن در برابر خواسته او جلوگيرى نمايد و قهرا در برابر خواسته او مطيع مىشود و اگر از جهت خويشاوندى باشد كلمه ولى به معناى كسى خواهد بود كه از طرف مقابل خود ارث مىبرد و چيزى نمىتواند مانع از ارث بردن او شود و اگر از جهت اطاعت دستور باشد ، ولى به معناى كسى خواهد بود كه در طرف مقابل خود امر و نهى مىكند و به او طبق دلخواه خود دستور مىدهد .

--> ( 1 ) مجمع البيان ج 3 و 4 ص 206 - 205 . ( 2 ) مفردات راغب ص 533 .