السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

584

تفسير الميزان ( فارسي )

كه حكم خدا را نمىپذيرند ، به اين بيان كه اگر اينها در ادعايشان ( ايمان به خدا ) صادق باشند بايد به آيات خدا يقين داشته باشند و كسانى كه به آيات خدا يقين دارند قطعا منكر اين هستند كه حكم كسى بهتر از حكم خداى سبحان باشد . اين را هم بايد دانست كه در اين آيات كه تفسير شد ، چند التفات به كار رفته ، التفاتى از تكلم وحده « من » و يا تكلم مع الغير « ما » به غيبت و به عكس ، يعنى از غيبت به تكلم وحده و مع الغير ، در يك جا خداى تعالى را غايب به حساب آورده بود و مىفرمود : * ( « إِنَّ اللَّه يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ » ) * دنبالش خدا را متكلم مع الغير به حساب آورد و فرمود : * ( « إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ » ) * ، يك جا علماى يهود را غايب به حساب آورده و فرموده : * ( « بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّه » ) * دنبالش همانان را حاضر و مخاطب قرار داده و مىفرمايد : « و اخشون » و همچنين التفاتهايى ديگر كه از آن التفاتها آنچه كه خداى تعالى غايب به حساب آمده ، منظور اين بوده كه مطلب و دستور را بزرگ و با اهميت معرفى كند ، به خاطر اينكه دستور از ناحيه اللَّه تعالى است و آنچه كه بطور متكلم وحده آمده ، منظور اين بوده كه خداى تعالى مطلب را به خودش به تنهايى نسبت دهد و بفهماند كه هيچ ولى و شفيعى در اين مطلب دخالت ندارد ، تا اگر مطلب تشويق باشد ، شنونده بفهمد اين خداى تعالى است كه دارد تشويق مىكند و يا خط نشان مىكشد و او بزرگوارتر از آن است كه به وعده خود وفا نكند بلكه بزرگتر از همه وفا كنندگان به عهد است و اگر تهديد باشد شنونده بيشتر دچار وحشت شود ، چون فكر مىكند تهديد كننده خداى تعالى است و هيچ ولى و شفيعى نمىتواند تهديد او را بر دارد چون امر به دست خود او است و او هر واسطه اى را نفى و هر سببى را طرد كرده ، ( دقت بفرمائيد ) و اگر بخواهيد مطلب روشنتر شود ، به بعضى از مباحث گذشته نيز سرى بزنيد . بحث روايتى در مجمع البيان در تفسير آيه : * ( « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ . . . » ) * ، از امام باقر ( ع ) روايت آورده كه فرمود : زنى از اشراف خيبر با مردى از اشراف همان قبيله زنا كرد و هر دو هم محصن بودند ، يعنى هم زن شوهر داشت و هم مرد همسر داشت احبار يهوديان از سنگسار كردن آن دو به خاطر اينكه از اشراف بودند كراهت داشتند ، نامه اى به يهوديان مدينه نوشتند كه از پيامبر اسلام حكم اين مساله را بپرسند به اين اميد كه حكم اسلام آسانتر از حكم تورات - كه سنگسار است - باشد ، سر انجام عده اى از يهوديان مدينه