السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

550

تفسير الميزان ( فارسي )

و گفت شما كه مىدانيد من در مجالس شما شركت نمىكنم كاتب گفت من تو را دعوت مىكنم كه در منزلم طعامى ميل كنى ، و با قدم مباركت منزل مرا تبرك سازى و در آخر گفت دعوت از ناحيه فلان بن فلان است ، كه از وزراى خليفه است ناگزير محمد بن على به خانه آن وزير رفت ، همين كه طعامى خورد درد مسموميت را احساس نموده و دستور داد كه مركبش را بياورند ، صاحب خانه در خواست كرد بيشتر بماند ، او گفت بيرون رفتن من براى تو بهتر است محمد بن على آن روز و آن شب را با آن وضع بسر برد تا از دنيا رخت به ديگر سراى برد . « 1 » مؤلف : اين داستان را به غير اين طريق نيز نقل كرده‌اند ، و اگر ما همه روايت را با اينكه طولانى بود نقل كرديم ، و نيز روايات قبلى را با اينكه مضمون مجموع آنها مكرر بود آورديم ، براى اين بود كه اين روايات مشتمل بر بحثهايى قرآنى بود و خواننده مىتوانست براى فهم آيات از آنها كمك بگيرد . و در در المنثور است كه احمد و ابن جرير و ابن ابى حاتم از عبد اللَّه بن عمر روايت كرده‌اند كه گفت : زنى در عهد رسول خدا ( ص ) مرتكب سرقت شد ، و دست راستش قطع گرديد ، بعد از قطع شدن دستش عرضه داشت : يا رسول اللَّه آيا توبه من قبول است ؟ فرمود : بله تو امروز از گناهت پاك شدى ، آن چنان كه در روز تولدت از مادر بى گناه بودى و در اين واقعه بود كه آيه سوره مائده نازل شد كه : * ( « فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِه وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّه يَتُوبُ عَلَيْه إِنَّ اللَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ » ) * « 2 » . مؤلف : اين روايت از باب تطبيق است و اتصال آيه به ما قبل خود و نازل شدنش با ما قبلش ، روشن است .

--> ( 1 ) تفسير عياشى ج 1 ص 320 - 319 ح 109 . ( 2 ) در المنثور ج 2 ص 281 .