السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
502
تفسير الميزان ( فارسي )
گفتارى پيرامون معناى احساس و انديشيدن اين گوشه از داستان فرزندان آدم كه خداى تعالى كلاغى را فرستاد تا با كندوكاو كردن زمين به قاتل تعليم دهد چگونه جسد برادر را در زمين پنهان كند ، و او بعد از مشاهده كار كلاغ گفت : * ( « يا وَيْلَتى أعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ » ) * يك آيه از قرآن است كه در نوع خود نظيرى در قرآن ندارد ، آيه اى است كه حال انسان در استفاده از حس را مجسم مىسازد و خاطرنشان مىكند كه بشر خواص هر چيزى را به وسيله حس خود درك مىكند و بعد از درك و احساس آن را ماده خام دستگاه تفكر خود كرده با دستگاه فكريش از آن مواد خام قضايايى مىسازد كه به درد اهداف و مقاصد زندگيش بخورد ، البته اين بر حسب نظريه اى است كه دانشمندان پس از بحثهاى علمى به دست آورده و به اين نتيجه رسيدهاند كه علوم و معارف بشرى اگر به دقت ريشه يا بى شود ، همه منتهى به يكى از حواس آدمى مىگردد ، در مقابل نظريه تذكر و علم فطرى است كه ريشه علوم و معارف را فطرت بشر مىداند ( و ما در همين جلد پيرامون اين دو نظريه بحث كرديم ) . توضيح نظريه اول اينكه اگر خواننده عزيز صور علميه ، يعنى تك تك تصديقها و تصورهاى يك انسان هر چند جاهلترين و كمفهمترين انسان را در نظر بگيرد چه صور علميه كليه او را و چه جزئيه اش را - خواهد ديد كه همين فرد جاهل و كوتاه فكر آن قدر صورتهاى علمى در خزينه فكريش دارد كه به جز رب العالمين احدى نمىتواند آن صورتها را آمارگيرى كند . و از سوى ديگر اين معنا را به مشاهده در مىيابد كه تمامى آن صورتهاى علمى با همه كثرتش و با اينكه گفتيم از حد شمار بيرون است ، پيوسته و همه روزه و در طول زندگى بشر در دنيا رو به زيادتر شدن و نمو كردن است ، و اگر از آخرت به طرف عقب برگرديم ، يعنى از آخر عمر آن انسان فرضى به طرف اولين روز تولدش بر گرديم مىبينيم روز به روز معلومات آن انسان و صور علميه اش كمتر شده تا در روز تولدش به صفر مىرسد ، تا جايى كه در صفحه ذهن هيچ صورت علميه اى وجود ندارد البته منظور ما از اين علم علم بالفعل است ، نه استعداد و آمادگى براى داشتن علم ، دليل اين گفتار ما آيه شريفه قرآن است كه مىفرمايد : « عَلَّمَ الإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ » « 1 » .
--> ( 1 ) خداى تعالى بود كه به انسان چيزهايى را تعليم كرد كه خود انسان آنها را نمىدانست . « سوره علق آيه 5 » .