السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

492

تفسير الميزان ( فارسي )

« وَأَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواه مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَكُفْراً فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْه زَكاةً وَأَقْرَبَ رُحْماً » « 1 » . در داستان مورد بحث نيز مقتول به اختيار خود مرگ با سعادت را از زندگى با شقاوت و دخول در حزب ستمگران ترجيح داده و آن را براى خود انتخاب نموده هر چند كه اين انتخابش مستلزم شقاوت برادرش بود ، البته شقاوتى كه برادر نيز آن را به اختيار خود براى خود انتخاب كرده ، هم چنان كه خضر مرگ با سعادت غلام را بر زندگى آينده اى كه توأم با طغيان و كفر و گمراهى و اضلال پدر و مادر است ترجيح داده و مردن را براى او انتخاب كرد ، هر چند كه مرگ فرزند مايه اندوه و ناراحتى والدين او بوده باشد ، چون خداى سبحان در مقابل اين اندوه فرزند ديگرى به آن دو مىدهد ، كه بهتر و پربركتتر و به رحم نزديكتر باشد . و اين مرد يعنى پسر مقتول آدم از افراد متقى و عالم باللَّه بوده و دليل متقى بودنش جمله : * ( « إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّه مِنَ الْمُتَّقِينَ » ) * است ، كه خود دعوتى است به سوى تقوا و معلوم مىشود اين شخص برادر خود را به سوى تقوا دعوت كرده و گفته است كه : « خداى تعالى عبادت را تنها از مردم با تقوا مىپذيرد » و خداى تعالى در حكايت گفتار او اين سخنش را امضاء نموده و صحه گذاشته است ، و گرنه آن را رد مىكرد و اما اينكه گفتيم : عالم باللَّه بوده ، دليلش سخن خود او است كه به حكايت قرآن كريم گفته است : * ( « إِنِّي أَخافُ اللَّه رَبَّ الْعالَمِينَ » ) * ، كه در اين جمله ادعاى ترس از خدا كرده ، و خداى تعالى در حكايت گفتارش آن را امضا كرده و رد ننموده است ، معلوم مىشود او به راستى عالم باللَّه بوده ، چون خداى عز و جل يكى از نشانيهاى عالم باللَّه را ترس از خدا دانسته و فرموده : « إِنَّما يَخْشَى اللَّه مِنْ عِبادِه الْعُلَماءُ » « 2 » پس همين كه خداى تعالى از او حكايت كرده كه گفت : * ( « إِنِّي أَخافُ اللَّه رَبَّ الْعالَمِينَ » ) * و سخن او را امضاء نموده ، خود توصيف او به علم است ، هم چنان كه همسفر موسى ( خضر ) را به اين صفت يعنى صفت علم توصيف نموده و فرمود : « وَعَلَّمْناه مِنْ لَدُنَّا عِلْماً » « 3 » ، دليل ديگر عالم بودن او كه خود دليلى كافى است حكمت بالغه و موعظه حسنه اى است كه در خطاب به برادر ستمكارش گفت : چون او در كلام خود از طينت پاك و صفاى فطرت اين معنا را فهميده بود

--> ( 1 ) و اما آن پسر كه من او را كشتم به سبب اين بود كه والدين او مؤمن بودند ، و ما احساس اين خطر را كرديم كه پسرك ، والدين خود را به كفر و طغيان وادار كند ، ناگزير خواستيم پروردگار دو فرزند بهترى و پربركتترى و به رحم نزديكترى به آنان دهد . « سوره كهف ، آيه 81 » . ( 2 ) تنها كسانى از خدا مىترسند كه از بندگان عالم خدا باشند . « سوره فاطر ، آيه 28 » . ( 3 ) ما او را از ناحيه خود علمى تعليم داديم . « سوره كهف ، آيه 65 » .