السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

454

تفسير الميزان ( فارسي )

تا به امروز اين صفاى جو و آزادى قلم و بحث ادامه دارد . سيماى بحث كلامى در شيعه شبيه تر به سيماى بحث كلامى معتزله است تا سيماى بحث اشاعره ، به همين جهت بسيار اتفاق مىافتد كه بعضى از آراى اين دو مكتب تداخل مىكنند نظير بحث پيرامون حسن و قبح ، و مساله ترجيح بدون مرجح ، و مساله قدر ، و مساله تفويض ، و باز به همين جهت امر بر بعضى از مردم ( يعنى اهل تسنن ) مشتبه شده ، هر دو طائفه را يعنى شيعه و معتزله را يك مكتب و در بحث كلامى مكتب داراى يك طريقه دانسته‌اند ، و بسيار اشتباه كرده‌اند ، براى اينكه اصولى كه از ائمه اهل بيت ( ع ) روايت شده كه معتبر در نظر شيعه تنها همين اصول است هيچ سازشى با مذاق معتزله ندارد . و بر هر تقدير فن كلام فن شريفى است كه كارش دفاع از حريم معارف حقه دينى است ، چيزى كه هست متكلمين از مسلمانان - چه شيعيانشان و چه اهل سنتشان - طريق بحث را درست نرفته‌اند و نتوانسته‌اند بين احكام عقلى و احكام مقبول در نظر خصم فرق بگذارند ، كه ان شاء اللَّه توضيح اين اشتباه بطور اختصار مىآيد . در همين اوان بود كه علوم قديميان يعنى منطق ، و رياضيات ، طبيعيات ، الهيات ، طب ، و حكمت عملى به زبان عربى ترجمه شد ، و در عرب شايع گرديد ، و اين انتقال يك قسمت از آن در عهد امويان صورت گرفته بود و در اوائل عهد عباسيان به حد كمال رسيد ، صدها كتاب از كتب يونانى و رومى و هندى و فارسى و سريانى به عربى ترجمه شد و مردم به خواندن و فراگيرى آن علوم روى آورده ، چيزى نگذشت كه خود صاحب نظر شدند و كتابها و رساله ها به رشته تحرير در آوردند و اين باعث خشم علما شد ، مخصوصا وقتى مىديدند كه ملحدان يعنى دهرى مسلكها و طبيعى مذهبان و پيروان مانى و ملل ديگر دست به دست هم داده به جنگ با اسلام برخاسته‌اند و نيز مسائل مسلم و ضرورى دين را انكار مىكنند ، خشمشان بيشتر گرديد ، از اين بدتر آنكه مىديدند خود مسلمانان فيلسوف نما ، شروع كردند به عيب گويى و خرده گيرى از معارف دين و از افكار متدينين و اهانت و عيب جويى به اصول اسلام و معالم طاهره شرع ، ( و معلوم است كه هيچ دردى جانكاه تر از جهل نيست ) . از جمله امورى كه خشم علماى اسلام را بيشتر مىكرد اين بود كه مىشنيدند در پاره اى مسائل دينى كه ارتباط و ابتنايى با مسلميات علم هيات و طبيعيات دارد طبق آن نظريه هاى مسلم در اين علوم حكم مىكردند ، و مساله را با اينكه برهانى نبود بلكه جدلى و از مسلمات بود ، شكل برهان مىدادند و دهرى مذهبان و امثال آنان كه در آن روزها خود را فيلسوف جا زده بودند امور ديگر از اباطيل خود را به اين مسائل مىافزودند ، نظير مساله تناسخ