السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

423

تفسير الميزان ( فارسي )

به آنچه كه حق است عينا مثل احتياجى است كه انسان به تشخيص آيات و اخبار محكمه از آيات و اخبار متشابه و سپس تمسك به آنچه محكم است دارد ، و نيز مثل احتياجى است كه انسان به تشخيص اخبار صحيح از اخبار جعلى و دروغى دارد كه اين گونه اخبار يكى دو تا هم نيست . و رابعا : حق حق است هر جا كه مىخواهد باشد و از هر كسى كه مىخواهد سر بزند ، صرف اينكه علم منطق را فلان كافر يا ملحد تدوين كرده باعث نمىشود كه ما آن علم را دور بيندازيم ، ايمان ، كفر ، تقوا و فسق تدوين كننده يك علم نبايد ما را وادار كند - با تشخيص اينكه آنچه گفته حق است صرفا به خاطر دشمنىاى كه با او داريم - علم او را دور انداخته از حق اعراض كنيم ، و اين خود تعصبى است جاهلانه كه خداى سبحان آن را و اهل آن را در كتاب مجيدش و نيز به زبان رسول گراميش مذمت فرموده است . 7 - بعضى ديگرشان گفته‌اند : « طريق احتياط در دين كه در كتاب و سنت امرى مندوب و پسنديده شمرده شده اقتضا مىكند كه آدمى به ظواهر كتاب و سنت اكتفاء نموده از پيروى اصول و قواعد منطقى و عقلى دورى گزيند ، براى اينكه در اين كار احتمال آن هست كه آدمى به هلاكت دائمى بيفتد ، و دچار شقاوتى گردد كه بعد از آن ديگر و تا ابد سعادتى نخواهد بود » . پاسخ از اين گفتار اين است كه در خود اين بيان عينا اصول منطقى و عقلى كار رفته ، چون مشتمل است بر يك قياسى استثنايى ، كه مقدمات عقليه اى در آن أخذ شده مقدماتى كه عقل خودش به تنهايى هر چند كه كتاب و سنتى نباشد آن مقدمات را واضح و روشن مىداند ، با اين حال چگونه مىخواهد با اين گفتار منطقى منطق را رد كند ؟ علاوه بر اينكه سر و كار داشتن با مطالب عقلى براى كسى خطرى است كه استعداد فهم مسائل دقيق عقلى را نداشته باشد ، و اما كسى كه چنين استعدادى را دارد هيچ دليلى از كتاب و سنت و عقل حكم نمىكند بر اينكه او نيز بايد از مسائل عقلى محروم باشد و حق ندارد حقائق معارفى را بفهمد كه مزيت و برترى انسان و شرافتش نسبت به ساير موجودات به شهادت كتاب و سنت و عقل تنها به خاطر درك آن معارف است ، پس نه تنها كتاب و سنت و عقل چنين دلالتى ندارد بلكه دلالت بر جواز و لزوم آن دارد . 8 - بعضى ديگر از متكلمين در ضمن بياناتى كه در رد منطق دارد گفته است : طريقه سلف صالح و بزرگان از علماى دين مباين با فلسفه و عرفان بوده ، آنان با كتاب خدا و سنت رسول گرامش خود را بى نياز از استعمال قواعد منطقى و اصول عقلى مىدانستند ، نه چون