السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

4

تفسير الميزان ( فارسي )

بگو زندگى دنيا اندك و همان دو روزى است كه گفتيد و زندگى آخرت براى كسى كه تقوا پيشه كند بهتر است و شما حتى به مقدار نخك هسته خرما ستم نخواهيد شد ( 77 ) . هر جا كه باشيد مرگ شما را در مىيابد هر چند كه در بناهاى استوار و ريشه دار باشيد اگر به آنان خيرى برسد مىگويند : اين از جانب خدا است و اگر شرى به آنها برسد مىگويند : اين شر از تو است ، بگو همه از جانب خدا است ، اين گروه چه مرضى دارند كه به هيچ وجه بنا ندارند چيزى ( و از آن جمله مطلبى به اين سادگى ) را بفهمند ( 78 ) . آنچه از خوبىها به تو برسد از طرف خداوند است و آنچه از بدىها برسد از خود تو است و ما تو را به عنوان رسولى به سوى مردم گسيل داشتيم و در شهادت بر حقانيت رسالت تو خدا كافى است ( 79 ) . كسى كه رسول را اطاعت كند ، خدا را اطاعت كرده و كسى كه روى بگرداند بايد بداند كه ما تو را به نگهبانى آنان نفرستاده‌ايم ( 80 ) . بيان آيات اين آيات متصل به آيات قبل مىباشند و همه يك سياق دارند و يك هدف را تعقيب مىكنند . و اين آيات مشتمل است بر استشهاد به وضع طائفه اى ديگر از مؤمنين كه ايمانشان ضعيف است ، و در آن اندرز و تذكرى هم هست به اينكه دنيا ناپايدار و نعمتهاى آخرت پايدار و دائمى است ، و نيز در اين آيات حقيقتى از حقائق قرآنى را در خصوص حسنات و سيئات بيان فرموده است . * ( « ألَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ ) * . . . * ( أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً » ) * كلمه « كف الايدى - دست نگه داشتن » كنايه است از خوددارى از جنگ ، چون قتلى كه در كارزار اتفاق مىافتد به وسيله دست انجام مىشود ، و اين گفتار دلالت دارد بر اينكه مؤمنين در صدر اسلام و در آغاز امر از تعدىها و ستمها كه از كفار مىديدند سخت در فشار بودند ، و از اينكه اجازه نداشتند با دشمنان بجنگند ، و هم چنان از كفار تو سرى بخورند ، و ظلم ببينند ناراحت بودند ، لذا خدا اين آيه به آنان دستور مىدهد كه دست به شمشير نبرند ، و هم چنان به اقامه شعائر دين ( نماز و زكات ) بپردازند تا استخوانبندى دين محكم شود ، و نيروى مقابله با كفار را پيدا كنند ، آن وقت است كه خداى تعالى به آنان اجازه جهاد خواهد داد و اگر صبر نكنند ، به همين امروز كه روز ضعف دين است دست به شمشير ببرند ، ساختمان دين متلاشى و اركانش منهدم و اجزاى آن متلاشى مىشود . بنا بر اين در اين آيات مسلمانان را ملامت مىكند از اينكه آن روزى كه اسلام ضعيف بود ، دائم چون و چرا مىكردند ، كه چرا به ما اجازه قتال داده نمىشود ؟ ولى همين كه اسلام