السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
373
تفسير الميزان ( فارسي )
وضو بود قرار دهيم مىبينيم كه با يكديگر مطابقند ، يعنى آنچه در وضو دستور شستن را داده بود در تيمم دستور مسح كشيدنش را داده ، پس تيمم در حقيقت همان وضو است ، با اين تفاوت كه در وضو مسح سر و پاها واجب بود ، و در تيمم ساقط شده و در وضو شستن صورت و دستها واجب بود ، در تيمم از باب تخفيف ساقط شده ، و به اين اكتفاء شده كه صورت و دستها مسح شود . و اين خود اشاره دارد به اينكه اعضاى تيمم همان دو عضو وضو هستند ، ولى از آنجايى كه خداى تعالى با مسح متعدى به حرف « باء » تعبير آورده به ما مىفهماند كه مسح همه صورت و همه دست كه در وضو شستن آن واجب بود واجب نيست ، بلكه بعضى از صورت و بعضى از دستها كافى است ، اين اشاره درست با آنچه از روايات كه از طرق ائمه اهل البيت وارد شده منطبق است ، در آن روايات محل مسح در صورت مشخص شده به ما بين رستنگاه موى سر تا ابرو ، و در دست تحديد شده به مچ دستها تا سر انگشتان . با اين بيان ، فساد گفتار آن گروه از مفسرين روشن مىشود كه اندازه دست را پائينتر از گودى زير بغل « 1 » مشخص كردهاند و همچنين بطلان گفتار بعضى ديگر كه گفتهاند : در تيمم همان مقدار از دستها معتبر است كه در وضو معتبر است ، يعنى از مرفق تا سر انگشتان « 2 » وجه فساد اين دو قول اين است كه : مسح وقتى با حرف « باء » متعدى شود دلالت بر اين مىكند كه بايد عضو ماسح به بعضى از رويه عضو ممسوح كشيده شود ، و آن دو قول مىگفتند به همه دستها . و به نظر مىرسد كه كلمه « من » در « منه » ابتدايى باشد ، و مراد از آن اين باشد كه به مسح به صورت و دو دست از صعيد ابتدا شود ، و خلاصه همان را بگويد كه سنت بيان كرده ، و گفته بايد نمازگزار دست خود را بر صعيد بگذارد ، و بدون فاصله به صورت و دو دست خود بكشد . ليكن از گفتار بعضى از مفسرين چنين بر مىآيد كه خواستهاند بگويند حرف « من » در اينجا تبعيضى است و اين نكته را مىرساند كه « بعد از زدن دست بر صعيد ، مقدارى - هر چند به قدر غبار هم كه شده - از آن خاك بر دست مانده را به صورت و دست بكشيد » ، از اين معنا نتيجه گرفته كه واجب است صعيدى كه در تيمم به كار مىرود مشتمل بر خاك و غبار باشد ، تا آن خاك و غبار به صورت و دست كشيده شود ، و اما تيمم بر سنگ صافى كه هيچ غبارى به آن بند نمىشود درست نيست ، « 3 » و ليكن آنچه از آيه ظاهر است همان است كه ما گفتيم ( و خدا
--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ج 3 ص 52 - 53 . ( 3 ) تفسير المنار ج 5 ص 126 .