السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

313

تفسير الميزان ( فارسي )

بار الها دوست بدار هر كس را كه او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كسى را كه با او دشمنى كند و يارى كن هر كسى را كه او را يارى كند ، پس عمر بن خطاب گفت ، بخ بخ لك يا بن ابى طالب ، اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة ، مبارك باد مبارك باد بر تو اى پسر ابى طالب كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمانى شدى ، در اين هنگام بود كه خداى تعالى آيه : * ( « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ . . . » ) * را نازل كرد . « 1 » و از مناقب ابن مردويه و از كتاب سرقات الشعر مرزبانى از ابى سعيد خدرى نظير آن روايتى كه از خطيب نقل كرده بود را نقل كرده . مؤلف : اين دو حديث را سيوطى هم در در المنثور از ابى سعيد و ابى هريره روايت كرده « 2 » و گفته است كه سند آنها ضعيف است ، چون رواياتى به طرقى بسيار نقل شده كه منتهى به صحابه مىشود و اگر در آنها دقت شود از آن صحابه نيز منتهى مىشود به عمر بن خطاب و على بن ابى طالب و معاويه و سمره ، به اين مضمون كه آيه شريفه در روز عرفه از حجة الوداع كه روز جمعه بود نازل شده و از آن ميان روايتى كه مورد اعتماد است آن روايت منقول از عمر بن خطاب است كه در المنثور آن را از حميدى و عبد بن حميد و احمد و بخارى و مسلم و ترمذى و نسايى و ابن جرير و ابن منذر و ابن حبان و بيهقى ( در كتاب سنن خود ) همگى از طارق بن شهاب از عمر و نيز از ابن راهويه ( در مسندش ) و از عبد بن حميد از ابى العاليه ، از عمر و نيز از ابن جرير ، از قبيصة بن ابى ذؤيب ، از عمر و نيز از بزاز ، از ابن عباس و ظاهرا ابن عباس از عمر روايت كرده‌اند « 3 » . حال كه اين معنا روشن شد كه آيه شريفه در باره مساله ولايت نازل شده نه ضعف سند مضر به مطلب است و نه اختلاف روايات در تاريخ نزول آن ، اما مساله ضعف سند - به فرضى كه مسلم باشد - ضررى به متن آن در صورتى كه موافق با كتاب خدا باشد نمىزند و ما در بيان سابق خود توضيح داديم كه مفاد آيه غير مساله ولايت نمىتواند باشد و اگر به خاطر داشته باشيد همه احتمالاتى كه در مورد آيه داده‌اند ذكر كرديم و ديديد كه همه آنها مورد اشكال بودند ، تنها معناى صحيحى كه آيه شريفه تحمل آن را داشت همين معنايى است كه مفاد اين دو روايت و امثال آن بيانگر آن است و چون در بين روايات تنها اين دو روايت موافق كتاب است قهرا اخذ

--> ( 1 ) غاية المرام . ( 2 ) در المنثور ، ج 2 ص 259 . ( 3 ) در المنثور ، ج 2 ص 258 .