السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

308

تفسير الميزان ( فارسي )

جهت خداى تعالى آن را تحريم كرد « 1 » . مؤلف : تفسيرى كه در اين روايت براى منخنقه و موقوذه و مترديه شده جنبه بيان به وسيله مثال را دارد ، نه اينكه معناى اين كلمات تنها همين است كه در روايات آمده ، به شهادت اينكه در روايت بعدى به معانى ديگر تفسير شده ، و همچنين آمدن جمله : * ( « إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ » ) * با جمله * ( « وَما أَكَلَ السَّبُعُ » ) * و آمدن جمله : * ( « ذلِكُمْ فِسْقٌ ) * » با جمله : * ( « وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلامِ » ) * معنايش اين نيست كه تنها نيم خورده درندگان اگر تذكيه شود حلال است و تنها استقسام به وسيله ازلام فسق است و غير از آن هيچ عملى فسق نيست ، چنين دلالتى ندارد . و در تفسير عياشى از عيوق بن قسوط از امام صادق ( ع ) روايتى آمده كه در معناى كلمه « منخنقه » فرموده : حيوانى كه با طناب بسته شده باشد ، و طناب آن را خفه كند ، و « موقوذه » حيوانى است كه از شدت بيمارى ، ناراحتى ذبح را احساس نكند ، و دست و پايى نزند ، و خونى از گردنش بيرون نيايد ، و « مترديه » آن حيوانى است كه از بالاى خانه و مثل آن پرت شود ، « و نطيحة » آن حيوانى است كه به هم جنس خود شاخ بزند . « 2 » و در همان كتاب از حسن بن على وشاء از ابى الحسن رضا ( ع ) روايت آمده كه گفت : از آن جناب شنيدم مىفرمود : مترديه و نطيحه و * ( « ما أَكَلَ السَّبُعُ » ) * اگر هنوز جان داشته باشند ، و تو بتوانى آنها را ذبح كنى گوشتش را بخور . « 3 » باز در همان كتاب از محمد بن عبد اللَّه از بعضى اصحابش روايت كرده كه گفت : به امام صادق ( ع ) عرضه داشتم : فدايت شوم ، چرا خداى تعالى مردار و خون و گوشت خوك را تحريم كرد ؟ فرمود : خداى تبارك و تعالى اگر اينها را بر بندگانش تحريم و غير اينها را حلال كرده ، از اين بابت نبوده كه خودش از محرمات بدش مىآمده ، و از آنچه حلال كرده خوشش مىآمده ، بلكه خداى تعالى كه خلائق را پديد آورده مىداند چه چيزهايى براى ساختمان بدن آنان سودمند ، و مايه قوام بدن آنان است ، آنها را حلال و مباح كرده ، تا به فضل و كرم خود مصالح آنان را تامين كرده باشد ، و نيز مىداند چه چيزهايى براى ساختمان بدن آنان مضر است ايشان را از استعمال آن نهى كرده ، و آن چيزها را بر آنان تحريم نموده ، مگر در صورت اضطرار ، يعنى در مواردى كه ضرر استعمال نكردن محرمات بيش از ضرر استعمال آنها است ، آن را حلال كرده ، تا شخص مضطر به مقدار رفع اضطرارش و نه بيشتر از آن استفاده كند .

--> ( 1 ) من لا يحضره الفقيه . ( 2 و 3 ) تفسير عياشى ، ج 1 ص 292 .