السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
26
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « أفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ . . . » ) * اين آيه شريفه تحريك و تشويقى به صورت استفهام است و كلمه « تدبر » كه فعل « يتدبرون » مشتق از آن است به معناى اين است كه چيزى را بعد از چيز ديگر بگيريم و در مورد آيه شريفه به معناى تامل در يك آيه بعد از آيه اى ديگر و يا تامل و دقت بعد از دقت ديگر در آيه است ، ليكن از آنجا كه غرض آيه شريفه بيان اين جهت است كه در قرآن كريم اختلافى نيست و قهرا بود و نبود اختلاف در بيش از يك آيه تصور دارد ، لذا احتمال اول يعنى تامل در يكا يك آيات منظور عمده است ، هر چند كه اين معنا احتمال دوم را هم نفى نمىكند . و مراد آيه اين است كه مخالفين قرآن را تشويق كند به دقت و تدبر در آيات قرآنى و اينكه در هر حكمى كه نازل مىشود و يا هر حكمتى كه بيان مىگردد و يا هر داستانى كه حكايت مىشود و يا هر موعظه و اندرزى كه نازل مىگردد ، آن نازل شده جديد را به همه آياتى كه مربوط به آن است عرضه بدارند چه آيات مكى و چه مدنى ، چه محكم و چه متشابه ، آن گاه همه را پهلوى هم قرار دهند تا كاملا بر ايشان روشن گردد كه هيچ اختلافى بين آنها نيست . و متوجه شوند كه آيات جديد آيات قديم را تصديق و هر يك شاهد بر آن ديگرى است ، بدون اينكه هيچگونه اختلافى در آن ديده شود ، نه اختلاف تناقض ، به اينكه آيه اى ، آيه ديگر را نفى كند و نه اختلاف تدافع كه با هم سازگار نباشد و نه اختلاف تفاوت به اينكه دو آيه از نظر تشابه بيان و يا متانت معنا و منظور مختلف باشند و يكى بيانى متينتر و ركنى محكمتر از ديگرى داشته باشد ، « كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْه . . . » ، كتابى است كه الفاظش شبيه به هم ، هر جزء آن با جزء ديگر شبيه است ، كتابى است كه از شنيدن آياتش پوست بدن جمع مىشود . همين نيافتن اختلاف در قرآن كريم ، آنان را رهنمون مىشود به اينكه اين كتاب از ناحيه خداى تعالى نازل شده ، نه از ناحيه غير او ، چون اگر از ناحيه غير او بود ، سالم از اختلاف نمىبود ، آن هم اختلاف زياد ، چون غير خداى تعالى از اين موجودات كه در عالم هست و مخصوصا انسانها كه اين كفار احتمال مىدهند قرآن از ناحيه آنان نازل شده باشد ، هر چه و هر كس باشد ، بالآخره از چهار ديوارى عالم كون بيرون نيست و محكوم به طبيعت اين عالم است و طبيعت اين عالم بر حركت و دگرگونى و تكامل است ، و هيچ واحدى از آحاد موجودات اين عالم نيست مگر آنكه اطراف امتداد زمان وجودش مختلف و حالاتش متفاوت است . هيچ انسانى نيست مگر آنكه او احساس مىكند در امروز عاقلتر از ديروز است و هر عملى كه امروز مىكند ، هر چيزى كه امروز مىسازد ، هر تدبيرى كه مىكند ، رأى و نظرى كه مىدهد و حكمى كه مىكند ، پخته تر و متينتر و محكمتر از كار و صنعت و تدبير و رأى