السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
245
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « إِنَّمَا الْمَسِيحُ » ) * تعليل شده بود ، از آن تعليل اين نتيجه را گرفته كه پس بايد به خدا و رسول او ايمان بياوريد و سخن از سه خدا مگوييد و خلاصه كلام اينكه وقتى معلوم شد كه عيسى كلمه اللَّه و روح خدا است ، بر شما واجب مىشود كه او را به همين عنوان بشناسيد و ايمانتان به او ايمان به خدا و به ربوبيت خدا و به رسولان خدا باشد كه يكى از آنان عيسى است و هرگز سخن از سه خدايى مگوييد و اين ترك اعتقاد به سه خدا و يا ايمان به خدا و رسولانش در حالى است كه خير شما در آن است . و منظور از كلمه : « ثلاثه » سه اقنوم مسيحيت است ( كه پايه اين كيش را تشكيل مىدهد ) و آن عبارت از : پدر ، پسر ، و روح القدس است و ما در تفسير آيات نازله در باره مسيح ( ع ) در سوره آل عمران راجع به اقنومهاى سه گانه بحث كردهايم . * ( « سُبْحانَه أَنْ يَكُونَ لَه وَلَدٌ لَه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ . . . » ) * كلمه « سبحان » مفعول مطلق از فعل تسبيح است و على القاعده بعد از فعل مىآيد ، ليكن در اينجا فعلش در تقدير است كه تقديرش « اسبحه سبحانه » است و جمله : * ( « أَنْ يَكُونَ لَه وَلَدٌ . . . » ) * متعلق به همان فعل است و اگر كلمه « سبحانه » به صداى بالا آمده از اين بابت است كه حرف جرى در تقدير بر سر داشته و افتاده و قاعده چنين است كه هر جا عامل جر دهنده افتاد كلمه اى كه اگر آن نيفتاده بود مجرور خوانده مىشد ، منصوب خوانده مىشود و تقدير كلام « اسبحه للتسبيح » است يعنى براى تسبيح و تنزيه از اينكه داراى فرزندى باشد ، و اين جمله ، جمله اى است معترضه كه به منظور تعظيم آورده شده و گر نه اصل كلام و بدون اين جمله معترضه چنين است : * ( « وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ ، إِنَّمَا اللَّه إِله واحِدٌ ) * ، . . . * ( لَه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ . . . » ) * . و جمله : * ( « لَه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ » ) * جمله اى است حاليه و يا جمله اى است استينافى و از نو و به هر حال چه آن باشد و چه اين ، احتجاج و استدلالى است بر اينكه خداى سبحان فرزند ندارد ، زيرا فرزند به هر جور كه فرض شود عبارت است از فردى كه ذاتش و صفاتش و آثار ذاتش شبيه به فردى باشد كه از آن فرد متولد شده و بعد از آنكه ثابت شد كه آنچه در آسمانها و در زمين است مملوك خدا است هم ذاتش و هم آثار ذاتش ، و روشن گرديد كه خداى تعالى قيوم بر هر چيزى است و قوام تمام كائنات به وجود او به تنهايى است ، ديگر فرض ندارد كه چيزى شبيه به او باشد ، پس به همين دليل او فرزندى ندارد . و چون مقام آيه مقام تعميم دادن به كل موجودات عالم و ما سواى خداى عز و جل بود اين لازمه را در پى داشت كه جمله : * ( « ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ » ) * يك تعبير كنايه اى باشد