السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

212

تفسير الميزان ( فارسي )

مركز اهل كتاب بود و از آيات نازله در مدينه آگاه بودند ، حتى از آياتى هم كه در مكه و قبل از آمدن رسول خدا ( ص ) به مدينه نازل شده بود خبر داشتند ، چيزى كه هست به قرآن و آيات قرآنى قانع نشدند و آن را كتابى آسمانى و دليل نبوت نمىشمردند . با اينكه هر چه در قرآن كريم نازل شده توأم با تحدى و دعوى اعجاز بود ، و مكرر اعلام داشت ، كه اگر قرآن را كتابى آسمانى و دليلى بر نبوت محمد بن عبد اللَّه ( ص ) نمىدانيد ، همه شما عربها بلكه انسانها و بلكه انس و جن جمع شويد يك سوره مثل آن بياوريد . و اين معنا را در سوره هاى اسرى ، يونس ، هود ، بقره كه همه قبل از سوره مورد بحث نازل شده‌اند خاطرنشان شده است . پس با اين حال اگر از رسول خدا ( ص ) درخواست نزول كتاب مىكنند ، اين سؤالشان به جز بهانه جويى و جزاف معنايى ندارد ، سؤالى است كه از كسى كه در برابر حق خاضع و براى حقيقت منقاد باشد هرگز سر نمىزند ، تنها كسى كه چنين درخواستى مىكند كه در اثر عمرى هواپرستى دچار لغو و هذيان گويى شده باشد و براى سخن گفتن خود هيچ قيد و شرطى قائل نباشد و سخنش هيچ پايه و اساسى نداشته باشد ، نظير مردم مكه يعنى قريش كه در عين اينكه قرآن داشت در بين آنان نازل مىشد ، و دعوت قرآن ظهور مىيافت با اين حال مىگفتند : « لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْه آيَةٌ مِنْ رَبِّه » « 1 » و يا مىگفتند : « أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُه » « 2 » . و به خاطر همين اساسى كه ما براى درخواست آنان ذكر كرديم ، بود كه خداى سبحان در پاسخ درخواست آنان اولا فرمود : اين اهل كتاب مردمى متمادى در جهالتند ، و به جهالت و گمراهى خود ادامه مىدهند ، حاضرند انواع ظلمها را هر چند كه عظيم باشد مرتكب شوند و در برابر حق كفر و جحود بورزند ، هر چند كه آورنده آن حقيقت ، بينه و دليل قطعى بياورد و نيز هيچ پروايى از اين ندارند كه پيمان خود را هر چه هم غليظ و محكم باشد بشكنند و گناهانى ديگر چون دروغ و بهتان و هر ظلمى ديگر را مرتكب گردند و كسى كه وضعش چنين است لياقت آن

--> ( 1 ) چرا آيتى از ناحيه پروردگارش بر او نازل نمىشود ؟ « سوره يونس ، آيه 20 » . ( 2 ) و گفتند : ما به تو ايمان نمىآوريم مگر وقتى كه چنين و چنان باشى و يا به آسمان به روى و ما هرگز تسليم افسون تو نمىشويم تا آنكه كتابى از آسمان بر ما نازل كنى تا ما آن را بخوانيم . « سوره اسرى ، آيه 93 » .