السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

206

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّه وَرُسُلِه . . . » ) * منظور از اين كفار كه به خدا و پيامبران او كفر مىورزند ، اهل كتاب يعنى يهود و نصارا است كه يهود به موسى ايمان مىآورند ولى به عيسى و محمد ( عليهما السلام ) كفر مىورزند و نصارا به موسى و عيسى ( عليهما السلام ) ايمان دارند ولى به محمد ( ص ) كفر مىورزند و اين دو طائفه مىپندارند كه به خدا و به بعضى از رسولان او كفر نورزيده ، تنها به بعضى ديگر از رسولان او كفر ورزيده‌اند ، در حالى كه در آيه مورد بحث بطور مطلق فرموده : اينها به خدا و همه رسولان خدا كفر ورزيده‌اند و به همين جهت مطلب احتياج پيدا كرده به اينكه منظور از اين اطلاق روشن شود . و به همين خاطر جمله : * ( « يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّه وَرُسُلِه وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ » ) * را عطف كرد بر جمله مورد بحث كه فرمود : * ( « إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ . . . » ) * آن هم بطور عطف بيان عطف كرد ، و تازه همين عطف بيان و تفسير ابعاضش يكديگر را تفسير مىكنند و حاصل بيان چنين است كه يهود و نصارا به خدا و همه رسولان او كافرند ، براى اينكه مىگويند : « ما به بعضى ايمان داريم و به بعضى ديگر كافريم » ، مىخواهند بين خدا و رسولان او تفرقه انداخته ، به خدا و بعضى از رسولانش ايمان آورند و به بعضى ديگر از رسولانش كفر بورزند با اينكه آن بعض نيز فرستاده خدا است و رد او رد خداى تعالى است . آن گاه به بيانى ديگر و با عطف تفسير مطلب را روشنتر نموده ، مىفرمايد : * ( « يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا » ) * مىخواهند راهى متوسط ، ميان ايمان به خدا و همه رسولانش و ميان كفر به خدا و همه رسولانش اتخاذ كنند ، يعنى به بعضى از رسولان خدا ايمان آورده ، به بعضى ديگر كفر بورزند ، در حالى كه به سوى خدا هيچ راهى نيست ، الا يك راه و آن عبارت است از ايمان آوردن به او و به همه رسولان او ، چون رسول بدان جهت كه فرستاده خدا است چيزى از خودش ندارد و اختيارى هم ندارد ، پس ايمان به رسول خدا ، ايمان به خدا است و كفر به او ، كفر به خداى تعالى است ، كفرى خالص نه آميخته به مقدارى ايمان . پس كفر به بعضى و ايمان به بعضى ديگر از رسولان با ايمان به خود خداى تعالى چيزى جز تفرقه انداختن بين خدا و رسولان او و استقلال دادن به رسول نيست و معنايش اين است كه ايمان به آن رسول هيچ ربطى به ايمان به خدا ندارد . كفر به او نيز ربطى به كفر به خداى تعالى ندارد ، در نتيجه اين روش ، روشى وسط است و حال آنكه چيزى به جز پندارى باطل نيست ، براى اينكه چگونه صحيح است فرض كنيم رسالت كسى را كه ايمان به او هيچ ارتباطى به ايمان به خدا نداشته و كفر به او نيز هيچ ربطى با كفر به خداى تعالى نداشته باشد ؟ .