السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
150
تفسير الميزان ( فارسي )
مؤلف : اين معنا به طرق بسيار و با مختصر اختلافى روايت شده است . و در تفسير عياشى از رسول خدا ( ص ) نقل شده كه فرمود : هيچ بنده اى گناهى مرتكب نمىشود كه بعد از گناه ، برخاسته وضويى بگيرد و از گناهش استغفار كند مگر آنكه بر خدا زيبنده آن مىشود كه او را بيامرزد ، چون همو است كه مىفرمايد : « مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَه ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّه يَجِدِ اللَّه غَفُوراً رَحِيماً » « 1 » . و نيز فرمود : خداى تعالى بنده خود را كه دوست مىدارد مبتلا مىكند تا تضرع و زارى او را بشنود . « 2 » و نيز فرمود : خداى تعالى ممكن نيست هم بنده اش را موفق به دعا كند و در دعا به رويش بگشايد و هم از سوى ديگر در استجابت را به رويش ببندد ، چون خود او فرموده : « ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ » مرا بخوانيد تا دعايتان را اجابت كنم « 3 » . و نيز فرمود : خداى تعالى ممكن نيست باب توبه را به روى كسى بگشايد و در عين حال باب مغفرت را به رويش ببندد ، چون همو است كه فرموده : « مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَه ، ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّه يَجِدِ اللَّه غَفُوراً رَحِيماً » « 4 » . و در همان كتاب است از عبد اللَّه بن حماد انصارى از عبد اللَّه بن سنان روايت آمده كه گفت : امام صادق ( ع ) فرمود : غيبت آن است كه گناهى را كه برادر مؤمنت مرتكب شده و خدا آن را پوشانده تو برملايش كنى و اما اگر چيزى درباره او بگويى كه در او نيست ، آن گفتار تو غيبت نيست بلكه بهتان است كه خداى تعالى در باره اش فرموده : « فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَإِثْماً مُبِيناً » « 5 » . و در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه : * ( « لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ . . . » ) * آمده كه پدرم از ابن ابى عمير از حماد از حلبى از امام صادق ( ع ) روايت كرد كه فرمود : خداى تعالى تمحل را در قرآن واجب كرده ، عرضه داشتم : تمحل چيست فدايت شوم ؟ فرمود : اينكه تو از برادر مؤمنت آبرومندتر و سرشناستر باشى و او به منظور رفع گرفتاريش به تو مراجعه كند و تو راز دل او را آهسته و محرمانه به ديگرى بگويى تا چاره كار او كنى . و در كافى به سند خود از عبد اللَّه بن سنان از ابى الجارود روايت كرده كه گفت : امام باقر ابو جعفر ( ع ) فرمود : هر وقت من براى شما حديثى گفتم از من بپرسيد شاهد آن در
--> ( 1 و 2 و 3 ) تفسير برهان ، ج 1 ص 414 . ( 4 ) تفسير برهان ، ج 1 ص 414 . ( 5 ) تفسير برهان ، ج 1 ص 415 و تفسير عياشى ، ج 1 ص 275 .