السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

21

تفسير الميزان ( فارسي )

حال اگر از حركت كراهت داريد در شهر بمانيم ، رسول خدا ( ص ) فرمود : اين براى هيچ پيغمبرى سزاوار نيست كه بعد از آن كه جامه رزم به تن كرد ، در آورد ، بايد كار جنگ را تمام كند ، آن گاه لباس رزم را ترك گويد . رسول خدا ( ص ) به ناچار با هزار نفر از اصحاب خود حركت كرد ، تا به محلى به نام شوط كه بين مدينه و احد ، واقع شده است رسيدند در آنجا عبد اللَّه بن ابى يك سوم مردم را برگردانيد ، و رسول خدا ( ص ) با بقيه نفرات به راه خود ادامه داد ، تا به سنگلاخ بنى حارثه رسيد ، در آنجا اسبى كه با دم خود مگسپرانى مىكرد دمش به نوك غلاف شمشير كسى گير كرد و آن را از غلاف بيرون كشيد ، رسول خدا ( ص ) كه همواره فال زدن را دوست مىداشت ، و از آن اظهار نفرت نمىكرد - به صاحب شمشير فرمود : شمشيرت را غلاف مكن ، كه مىبينم امروز شمشيرها كشيده مىشود ، آن گاه به حركت ادامه داد ، تا بدره اى از احد فرود آمد ، دره اى كه از لبه وادى شروع و به كوه احد منتهى مىشد ، و كوه را پشت خود و پشت لشكر قرار داد ، و با هفتصد نفر آماده كارزار شد . عبد اللَّه بن جبير را فرمانده تيراندازان كرد ، كه پنجاه نفر بودند ، و به او فرمود : با تيراندازى خود و نفراتت دشمن را از آمدن به طرف كوه دور كن ، كه دشمن از عقب بر ما نتازد ، و هيچگاه اين سنگر را رها مكن ، چه سرنوشت جنگ به نفع ما باشد و چه به ضرر ما ، و حتما بدان كه اگر دشمن بر ما چيره و غالب شود از ناحيه تو شده است ، و در آن روز رسول خدا ( ص ) دو تا زره روى هم پوشيده بود ، و با دو زره لشگر را پشتيبانى مىكرد . و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير از سدى روايت كرده كه در حديثى گفته : رسول خدا ( ص ) با هزار مرد جنگى به طرف احد حركت كرد ، و قبلا نويد پيروزى را به ايشان داده بود ، البته به شرطى كه صبر كنند ، ولى عبد اللَّه بن ابى با سيصد نفر كه از او پيروى مىنمودند ، برگشتند ، دنبال سر آنان ابو جابر سلمى صدايشان زد ، و به شركت در جنگ دعوتشان نمود ، ولى خسته اش كردند ، و گفتند : ما قتالى نمىبينيم ، اگر به حرف ما به روى تو هم با ما بر مىگردى « 1 » . و خداى تعالى در اين باره فرمود : * ( « إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا » ) * ، و اين دو طايفه يكى بنو سلمه بود ، و ديگرى بنو حارثه ، كه تصميم گرفتند با عبد اللَّه بن ابى كه داشت بر

--> ( 1 ) الدر المنثور ج 2 ص 68 .