السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

70

تفسير الميزان ( فارسي )

يا راجع به امورى است كه با حواس ظاهرى درك مىشود و يا از امورى است كه با عقل درك مىگردد كه تاويل اين گونه آيات نيز همان حوادثى است كه در خارج واقع شده ، و يا واقع مىشود ، نظير آيه : « وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ » « 1 » ، و آيه شريفه : « غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ » « 2 » . و يا راجع به امور غيبى و آينده است كه آن امور را در دنيا و با حواس دنيايى نمىتوان درك كرد ، و حتى حقيقت آن را با عقل هم نمىتوان شناخت ، نظير امور مربوط به روز قيامت ، يعنى تاريخ وقوع آن ، و كيفيت زنده شدن اموات ، و سؤال و حساب و پخش نامه هاى عمل و امثال آن . و يا راجع به امورى است كه اصلا از سنخ زمان نبوده و از حد ادراك عقول خارج است ، مانند صفات و افعال خداى تعالى ، كه تاويل آن خود حقايق خارجيه است ، و فرق ميان اين قسم از آيات ( كه حال صفات و افعال خدا ، و ملحقات آن يعنى احوال قيامت و امثال آن را بيان مىكند ) با ساير اقسام ، اين است كه اقسام ديگر امورى بودند كه علم به تاويل آنها براى ما انسانها ممكن بود ولى قسم اخير چنين نيست ، يعنى هيچكس بجز خدا حقيقت تاويل آنها را نمىداند ، بله مگر راسخين در علم كه اگر خدا ايشان را به آن امور آگاه بسازد مىتوانند عالم بدانها بشوند ، آن هم به قدر وسع عقل و توانايىشان . و اما حقيقت آن امور كه تاويل حقيقى هم همان است ، امورى است كه خدا علم بدان را به خود اختصاص داده است . اين چهار وجهى كه از نظر شما گذشت ، آراء و مذاهبى بود كه مفسرين در معناى تاويل ذكر كرده‌اند ، البته اقوال ديگرى نيز در اين ميان وجود دارد كه در حقيقت از شاخه هاى همان قول اول است ، هر چند كه قائلين به آن از قبول وجه اول وحشت داشته‌اند . از آن جمله هفت قول زير است : اول اينكه : « تفسير » ، عمومىتر از « تاويل » است و استعمال كلمه « تفسير » بيشتر در الفاظ و مفردات آن ، و كلمه « تاويل » بيشتر در معانى و جمله ها به كار مىرود و نيز كلمه « تاويل » بيشتر در مورد كتابهاى آسمانى استعمال مىشود ، ولى كلمه « تفسير » هم در آن مورد

--> ( 1 ) در بين شما جاسوسانى براى دشمن هست . سوره توبه آيه 47 . ( 2 ) روم در پائينترين نقطه زمين شكست خورد و به زودى چند سال بعد بر دشمن غلبه كرد . سوره روم آيه 4 .